السيد محمد حسين الطهراني

62

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

خود در أثر ستمى كه بر وى از ناحيهء دستگاه مدّعى خلافت پدرش : رسول الله وارد شده بود ؛ بوده است و بس . او فرياد و ضجّه و غوغاى خود را جهارا در مسجد بر عليه ظالم بلند كرد ؛ و أبو بكر و عمر را محكوم نمود . و مفتضح ساخت ؛ به‌طورىكه بعد از چهارده قرن ما گفتار او را در اين سخنرانى ، در كتب مخالفين هم مىخوانيم ؛ و بر آن رشادت ، و عظمت و منطق قوى ، و برهان قويم او آفرين مىگوئيم . عمل او يك عمل قرآنى بود ؛ و ريشه قرآنى داشت ؛ كه هركس چه زن و چه مرد ، در صورتى كه به او ظلمى برسد ؛ حقّ دارد در برابر ظالم بايستد ، و قيام كند . و جهارا سيّئات و زشتيهائى كه از ظلم او به وى رسيده است برشمرد . اين كار را كرد ؛ و جهارا خطبه خواند ؛ و إثبات مدّعاى خود را نمود ، و سپس به منزل برگشت ؛ و ديگر ديده نشد خطبه‌اى بخواند ؛ و در ميان جماعت مردان ، لحن صداى خود را بلند كند . پس كجا كسى مىتواند به خود چنين جرأتى را بدهد كه بگويد : اين عمل استثنائى بىبى دو عالم ؛ دليل بر جواز سخنرانيهاى زنان در محافل مردان در صورت عادى و شرائط غير استثنائى مىباشد ؟ ! دخترش افتخار زنان عالم : زينب ، در كوفه ، در وقتى كه در كجاوهء اسارت مىرفت ، خطبه خواند و سخنرانى كرد ؛ و قوىاللّهجه ، و طليق اللّسان سخن گفت ؛ و ظلم دستگاه بنى اميّه ، و پستى و زبونى كوفيان بىإراده و رذل را برشمرد . و بايد خطبه بخواند ، و سخن بگويد و سيّئاتشان را بر ملا كند ، و حقّانيّت برادر رشيد و إمام به حقّ خود را به گوش جهان برساند . اين حقّى است كه قرآن به او داده است ؛ و اين رسالتى است كه در اين سفر عظيم و هولناك ، از جانب برادرش به وى محوّل گرديده است . آن‌وقت شما مىخواهيد : اين موقعيّت خطير و عظيم ، و اين دفاع از حقّ ، و برملا ساختن ظلم بنى اميّه و دودمان ضدّ دين و ضدّ انسانيّت ، كه بدان طرز فجيع و فظيع ، در صحراى كربلا بوقوع پيوست ؛ با خطبه خواندن و سخنرانى نمودن جنس