السيد محمد حسين الطهراني
43
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
آنها را بدون هيچ مجوّزى با كمال تعدّى و هتك ، در پنهان مىربايد و مىبرد . أوّلا بدون دليل سرمايهء عمر أفراد را به تجاوز و قهر مىگيرد ؛ و ثانيا آنها را حسرت زده ، و نوميد از عيش و زندگى ، از زندگى معتدلى كه داشتهاند ؛ همچون داماد و عروسى كه در اطاق فراش انداخته ، و شروع به زندگانى نوينى نمودهاند ، مىكند . و ثالثا امنيّت خاطر و فراغت خفتن و تأمين اجتماعى آنها را در مجتمع سلب مىكند ؛ و رابعا خودش را كه بايد يك فرد مؤمن و متعهّد باشد ، به صورت يك جنايتكار در آورده ؛ در ازاء خدمت به مجتمع در نوبهء خود ، عضو فاسد و زائد و سربار گرديده ؛ ما حصل سرمايهء بدست آمدهء آنها را عدوانا و غصبا تباه نموده ، و نفس خود را آلوده و از حدّ انسانيّت ، بر سر حدّ بهيميّت و سبعيّت كه كارشان دريدن و بردن و نابود كردن مىباشد ساقط كرده است . [ پاسخ به اطبّائى كه در بريدن دست دزد ترديد داشتند ] آيا اين مفاسد ، در حكم سياه زخمى نيست كه براى جلوگيرى از شيوع و انتشار آن به فوريّت انگشتان را مىبرند ؟ ! وظيفهء طبيب و جرّاح ، بريدن و خارج كردن عضو فاسد ، و زخم و جراحت كشنده است ؛ جرّاحى غدّهء مغزى و غدّهء سرطانى است . اگر به نظر شارع حكيم ، انگشتان دزد به منزلهء غدّهء مهلكه قرار گرفت ؛ بر هر طبيب متعهّد لازم است كه براى حفظ پيكر جامعه ، به بيرون آوردن اين غدّه مبادرت نمايد . اين از نقطهء نظر فلسفه و حكمت تشريع قطع يد سارق ، كه خداوند حكيم در قرآن كريم مىفرمايد : وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . « 1 » ( مرد دزد را ، و زن دزد را ، پس ببريد دستهايشان را ، در پاداش عملى كه انجام دادهاند . اين كار موجب عبرت ، و برحذر داشتن دگران از اين عمل مىشود ،
--> ( 1 ) آيهء 38 و 39 ، از سورهء 5 : مائده .