السيد محمد حسين الطهراني
42
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
آنها برقرار است ؛ در منزل بديدن من آمدند ؛ و در بين مذاكرات يك نفر از آنها گفت : شخص دزدى را به بيمارستان آوردند ، تا دست او را ببرند ، ما گفتيم : ما لباس سفيد طبابت را براى اين در تن نمودهايم كه انگشتان قطعشده را پيوند زده ، و با عمل جراحى بهبود بخشيم ، نه آنكه با كارد و چاقوى انگشتان سالمى را ببرّيم و قطع نمائيم ! آيا اين پاسخ ما درست بوده است ؛ يا نه ؟ ! اين حقير به آنها گفتم : صددرصد غلط بوده است . اين گفتار شما مغالطه است ، و كلام شعرى است كه بر أساس توهّمات و خيالات پوچ صادر شده است . و بر أساس برهان و تعقّل نيست ! همگى آنها كه قريب پانزده نفر بودند ؛ و از جمله چندين جرّاح و رئيس و نائب رئيس هم در ميان آنها بودند ، تعجّب نمودند ، و خود را آمادهء دفاع و جانبدارى از اين گفتار نمودند . حقير عرض كردم : من أوّلا يك سؤال از شما مىكنم ، و آن اين است كه : آيا شما هيچ انگشتى را به هيچ وجه من الوجوه قطع نمىكنيد ؛ و يا انگشتان سالم را ؟ ! مثلا اگر مريضى انگشتانش به مرض سياه زخم ، و يا شقاقلوس ، مبتلا شده باشد ؛ آيا آن را هم نمىبريد ؟ و يا اينكه وظيفهء طبابت شما در اينجا اينست كه : آنها را قطع كنيد ! گفتند : در صورت ابتلاى بهر مرض مسرى كه در انگشتان پديد آيد ؛ و موجب سرايت به بقيّهء اعضاء شود ، و سلامت بيمار را در خطر افكند ؛ بايد انگشتان او را قطع نمود ! حقير عرض كردم : پاسخ شما همينست كه خودتان داديد ؛ شرع إسلام انگشت دزد را مىبرد ؛ نه انگشت شخص أمين را . اگر انگشت دزد بريده نگردد ؛ بيمارى دزدى به دستها و شانهها ، و به تمام بدن و پيكر جامعه مىرسد ؛ و همه جامعه را مريض و فاسد مىنمايد . و عنوان دزدى را بىمايه و سهل مىكند ؛ و علاوه بر دزدپرورى ، امنيّت و آسايش مرد و زن را بخطر مىآورد ؛ و دسترنج مال و كسب