السيد محمد حسين الطهراني

398

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

و هريك از خواطر نفس انسان و اشارهء نفس به او به عمل خير ، وحيى است از خداوند . امّا پيغمبران شأنشان از اين بالاتر است ، و آن بدين طريق است كه خداوند فرشته‌اى را مثل جبرائيل مىفرستد تا رسالت او را به پيغمبرش با آيهء قرآن و يا حديث قدسى تحمّل نموده ، به او برسانند . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از خود چنين خبر مىدهد كه : احيانا وحى به او به صورت انسانى مانند دحيهء كلبى مىرسيد ، و بعضى اوقات مانند صداى جرنگ زنگ مىآمد و روزهاى سرد شديد از آن حضرت عرق مىريخت ، و سپس آن وحى جدا مىشد ، و پيامبر آنچه را كه به او گفته شده بود به خاطر داشت . و على كلّ حال ، تعاليم قرآن از نزد محمّد صلّى الله عليه و آله نبود . فقط از جانب خدا بواسطهء آن وحى بود . اسلوب قرآن خودش دلالت بر اين حقيقت دارد ، مثل : قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ . و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ . و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ . و إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا . و قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ . و مانند اينها از اساليب ديگرى كه دلالت دارند بر آنكه پيغمبر به صورتى كه ما آن را نمىدانيم متّصل به ملأ أعلى مىشد و علم را از خداوند باز به صورتى كه ما نمىدانيم اخذ مىنمود . » ص 270 ، تتمّهء تعليقهء ( 1 ) : محيى الدّين عربى در كتاب خود به نام « الدّرّ المكنون و الجوهر المصون فى علم الحروف » مىگويد : القرءان يأتى يوم القيمة بكرا لا يعلم تأويله إلّا الله . و اين مفاد بسيار عميق است كه در رجعت و معاد قرآن به سوى خدا ، به‌طورى قرآن مجرّد و نورانى و بىحدّ است كه جز ذات اقدس احديّت كسى را علم بر تأويل آن نيست . ص 315 ، س 20 ، كشيده مىشويد ( تعليقه ) : مجلسى در « بحار الانوار » طبع حروفى طهران ، ج 92 ، ص 26 و 27 از « تفسير عيّاشى » از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند كه : و ما عدل أحد عن القرءان إلّا إلى