السيد محمد حسين الطهراني

300

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

ذاتى دارد . ذات احديّتش را طائر بلندپرواز فهم بدان ذروه به قدر ذرّه‌اى راه ندارد . و در عين حال مقام واحديّتش در اسماء و صفاتش ظهور نموده ، با هر پشّه‌اى است ، و با هر نمله‌اى است ، و با هر ذرّه‌اى است . اين است حقيقت توحيد . چه خوب و رسا حكيم متألّه الهى : حاج مولى هادى سبزوارى تغمّده الله برضوانه فرمايد : مؤسيه‌اى نيست كه دعوى انا الحق شنود * ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست « 1 » و چون تنزيه صرف ، شرك است و تعطيل ؛ و تشبيه شرك است و تحديد . توحيد حقّ است و بس اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى « 2 » اگر گفتيم خدا جسم نيست ، مرئ نيست ، محلّ ندارد ، تركيب ندارد ، نياز ندارد ، فقر و إمكان ندارد ؛ چه اشكال دارد كه چنين خدائى در مظاهر وجودى تعيّن اسماء و صفاتش تجلّى داشته باشد . خود وجود رسول الله يك تجلّى اوست ؛ بلكه تجلّى أعظم او همان‌طوركه در دعا آمده است : اللّهمّ إنّى أسألك بالتّجلّى الأعظم . « 3 » ظهور پروردگار علىّ أعلى به صورتى نيكو و به هيئتى آراسته و زيبا ، يك تجلّى تمثّلى است ؛ نه تنها آن يك تجلّى در يك صورت ؛ بلكه تمام موجودات عينيّهء عالم إمكان ظهورات و تجليّات وى هستند در صورتهاى عديده ، كه قابل شمارش نيست . ز هر رنگى كه خواهى جامه مىپوش * كه من آن قدّ رعنا مىشناسم

--> ( 1 ) در ضمن غزل پنج بيتى ، علّامهء دهخدا ، در لغت‌نامه ، درج حرف ص در ص 237 ضمن ترجمهء أحوال حكيم سبزوارى از وى نقل كرده است . ( 2 ) آيهء 8 ، از سورهء 20 : طه . ( 3 ) دعائيست كه كفعمى ، در مصباح خود ، دربارهء أعمال شب بعثت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده است .