السيد محمد حسين الطهراني
215
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
خود چنين قرار گذاشته بودند كه در اين صورت ما بر آنها جرأت نموده چيره مىشويم ؛ و با لشكرى بسيار بهسويشان روى مىآوريم . [ نور قرآن از دهان چهار صحابى بزرگ در ظلمت خارج شد و لشكرگاه روشن شد ] دشمنان داخل شهرشان شدند ؛ و درهاى شهر را به روى ما بستند . و ما در محلّ منزلگاه آنها در خارج از شهر توقّف كرديم . چون سياهى پردهء شب ما را فرا گرفت ، و شب به نيمه رسيد . دروازههاى شهر را گشودند . و ما بدون خبر از توطئه و جريان واقعه ، همگى در خواب فرورفته بوديم ؛ بهطورىكه هيچيك از ما بيدار نبود مگر چهار نفر . أوّل : زيد بن حارثة كه در گوشهاى از سپاه نماز مىخواند و مشغول قرائت قرآن در نماز بود . دوم : عبد الله بن رواحة كه در جانب ديگرى از سپاه نماز مىخواند ، و مشغول قرائت قرآن در نماز بود . سوّم : قتادة بن نعمان در جانبى ديگر نماز مىخواند ، و مشغول قرائت قرآن در نماز بود . و چهارم : قيس بن عاصم در جانبى ديگر نماز مىخواند ، و مشغول قرائت قرآن در نماز بود . دشمنان در وسط شب تاريك از شهر بيرون شده ؛ و بر ما شبيخون زدند . و با تيرهايشان ما را تيرباران كردند . زيرا آنجا شهر خودشان بود ؛ و به راهها و جايگاههاى آن مطّلع بودند ؛ و ما بىاطّلاع بوديم . ما با خود گفتيم : مصيبت بر ما بزرگ آمد ؛ گرفتار داهيه شديم ؛ و در دام دشمن افتاديم . در اين شب ظلمانى ما قدرت بر دفاع از تيرباران آنها نداريم . چون ما تيرهائى را كه روانه مىساختند نمىديديم . در همين غوغا و گيرودار كه تير از جوانب ما بر ما مىباريد ؛ ناگهان ديديم يك قطعه نورى از دهان قيس بن عاصم منقرى خارج شد كه مانند شعلهء آتش فروزان بود .