السيد محمد حسين الطهراني
209
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
سهله مىرفت ؛ و شبها تا به صبح تنها بيتوته مىنمود . يك شب كه بسيار تاريك بود ؛ و چراغى هم در مسجد روشن نمىكردند ؛ ايشان در ميانهء شب ، احتياج به تجديد وضو پيدا كرد ؛ و براى تطهير و وضو به ناچار بايد از مسجد بيرون رود . و در محلّ وضوخانه كه بيرون مسجد و در سمت شرقى آن واقع است ؛ وضو بسازد . ناگهان مختصر خوفى در ايشان پيدا شد در أثر عبور اين مسافت در ظلمت محض و تنهائى . به مجرّد اين خوف يكمرتبه نورى ، همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار شد كه با ايشان حركت مىكرد . ايشان با آن نور خارج شدند ؛ و تطهير كرده وضو گرفتند ؛ و سپس به جاى خود برگشتند ؛ در همهء اين أحوال آن نور در برابرشان حركت داشت ، تا وقتى كه به محلّ خود رسيدند ؛ آن نور از بين رفت . دربارهء نور قرآن أفراد بسيارى ديده شدهاند كه : با نور معنوى قرآن را مىخواندهاند ؛ و چه بسا سواد نداشتهاند ؛ و مكتب نديده بودند ، همچون مرحوم كربلائى محمّد كاظم فراهانى رحمة الله عليه كه در همين عصر ما بود ؛ او مردى عامى و دهاتى بود كه قرآن در امامزادهاى توسّط دو مرد عابر كه آنها را نمىشناخت ؛ به وى افاضه شد . اينجانب كه به شهر مقدّس مشهد رضوى عليه و على آبائه السّلام در سنهء 1400 ، هجريّه قمريّه در روز بيست و چهارم شهر جمادى الأولى براى اقامت و توطّن مهاجرت نموده ؛ و در جوار اين بضعهء رسول الله بار خود را فرودآوردم ؛ روزى دو نفر روضهخوان به ديدن من آمدند : يكى به نام حاج شيخ جعفر رشتى و ديگرى به نام حاج سيّد حسن مؤمنزاده كه با هم كمال صفا و رفاقت را داشتند ؛ و اينك هر دو به رحمت واسعهء حضرت حقّ نائل آمدهاند ؛ رحمة الله عليهما . آقاى حاج شيخ جعفر در همان مجلس به حقير گفت : من حافظ قرآنم ! از طرف حضرت عليّ بن موسى الرضا عليه السلام در حرم مطهّر به من افاضه شده