السيد محمد حسين الطهراني

175

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

عزل ، « 1 » موجب عدم استقرار نطفه در رحم است ؛ نه إخراج آن بعد از استقرار . و مع‌ذلك جواز آن هم محلّ إشكال است . و بنا بر فرض حرمت ، ايجاب ده دينار ديهء آن است . اشكالى كه در عزل مىباشد ؛ اينست كه : در زن عقدى دائمى ، نطفه حقّ اوست . و مرد نمىتواند بدون رضايت او عزل كند ، و هر بار كه عزل كند ؛ بايد ديهء آن را به زوجهء دائميّهء خود بدهد . و همان‌طور هم كه ديديم ، ريختن نطفه در رحم نيز حقّ مرد است ؛ و زن به هيچ‌وجه من الوجوه چه دائميّه باشد ؛ و چه منقطعه ، نمىتواند مرد را مجبور به عزل كند . نطفه در حقيقت ، مادّهء أوّليّهء سرشت إنسان ، همچون تخم مرغ و يا تخم سيب است كه پس از طى مراحل و منازلى كه در ابتداء خاك بوده و بعدا با آب مخلوط شده ، و درجات و مراتبى را در سير استعداد طبعى و طبيعى خود طىّ كرده است ؛ تا اينك قابليّت آن براى مبدأ تكوين إنسان تامّ و تمام شده ؛ و پس از سير مدارج حركت جوهريّه در رحم ، تبديل به يك إنسان كامل مىشود . عزل يعنى اين استعداد و قابليّت قريب به فعليّت را ضايع نمودن ؛ و مبدأ سرشت و آفرينش يك انسان را كه تا اين سر حدّ پيش آمده است ؛ فاسد كردن ، و نابود ساختن ، و در بوتهء إعدام سپردن ، و لذا ديديم كه در اين أمر طبق روايت واردهء در مجمع البيان رسول أكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم گفته‌اند : العزل هو الوأد الخفىّ . « 2 »

--> ( 1 ) همان‌طوركه بيان شد ، عزل عبارت است از كناره‌گيرى مرد از زن ، و در اينجا به معناى كناره‌گيرى خاصّى است كه بدان وسيله ، نطفه را در خارج از رحم زن بريزد . . ( 2 ) - ص 119 از همين كتاب و نيز در تعليقهء آن آورديم كه اين حديث را حاكم در مستدرك ، ج 4 ، ص 69 با اسناد خود از دختر وهب اسديّه روايت مىكند كه : قالت : و سئل رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم عن العزل ؛ فقال : هو الوأد الخفىّ .