السيد محمد حسين الطهراني

146

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

و ما ديگر او را نديديم ؛ تا يك روز نزديك غروب كه با تاكسى به مسجد مىرفتم ؛ و در چراغ قرمز دروازهء شميران منتهى اليه خيابان فخرآباد ماشين توقّف كرد ، از پشت شيشهء ماشين سلامى كرد ، و با انگشت مسبّحهء خود ( سبّابه ) به شيشهء ماشين زده و إشارة گفت : دالّى . من هم سلامى كردم ، و ماشين حركت كرد . و من داستان او را براى بعض از دوستان كه در نواحى دروازه شميران سكنى دارند ؛ تعريف كردم ؛ گفتند : ما او را مىشناسيم ؛ و مادر او را كه چند سال فوت كرده است ، نيز با همين أخلاق و كيفيّت مىشناختيم . و أمّا آقاى حاج سيّد محمّد كتابچى شرح حال او را بدين گونه بيان كردند كه : او مردى است دست‌فروش . مقدار كمى از ما كتاب مىخرد ، به همان مقدارى كه مىتواند آنها را آن‌روز بفروشد ؛ و در كنار خيابان بساط پهن مىكند ؛ و كتابها را كه مورد لزوم مردم است مىفروشد . او مرد درست حسابى است . هر روز صورتى مىآورد ؛ و ما كتابهايش را براى او جور مىكنيم ؛ عصر همان روز كه كتابها را فروخت ؛ وجهش را مىآورد . بعضى از أوقات تجاهل مىكند ؛ به‌طورىكه كسى او را نمىشناسد . و ما حالات بسيار خوبى از او ديده‌ايم . بارى منظور از اين قضيّه ، بيان نتائج معنوى خدمت به مادر است كه : چون دلش گشوده شود ، در آسمان باز مىشود . دل مادر گنجينهء مهر خدا و سرّ خداست . اگر بسته باشد ، درهاى آسمان بسته است ، و اگر باز شود ، درهاى آسمان باز مىشود . ديده شده است : چه بسيارى از أفراد سالك راه خدا به تهجّد و قيام شب ، و صيام نهار ، و رياضت‌هاى مشروع مدّت‌ها به سر برده‌اند ؛ ولى چون رفتارشان با مادر و پدر خوب نبوده است ، از زحمات خود طرفى نبسته ؛ و پس از ساليان متمادى كشف بابى براى آنها نشده است . ولى افرادى نظير همين مرد مذكور كه