السيد محمد حسين الطهراني

46

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)

حضرت گفتند : چرا اينطور دفنش كردند كه اينها بتوانند جايش را پيدا كنند ؟ ! آن مرد گفت : و الله ما غير از اين هيچ كارى نمىتوانستيم بكنيم . چون أفرادى كه با ما بودند و متصدّى اين كار شدند فقط هشت نفر بودند ، و بقيّه همه از بين رفته و يا فرار كرده بودند و نزديك بود كه صبح طلوع كند . حضرت فرمودند : فاصلهء شما تا نهر فرات چقدر بود ؟ گفت : به اندازهء پرتاب سنگ . حضرت فرمود : مىخواستيد آهنى يا چيزى شبيه آن را بپاى زيد ببنديد و او را در فرات بيندازيد ؛ و اين بهتر بود از اينكه او را دفن كنيد تا جنازه‌اش را بيرون بياورند و سرش را ببرند و بدنش را به دار زنند و در كناسهء كوفه آويزان كنند . او گفت : و الله ما قادر بر اين كار هم نبوديم . حضرت فرمودند : جنگ شما چگونه بود ؟ ! عرض كرد : جنگ إسلام و كفر . حضرت فرمودند : با چه كسانى ؟ گفت : با كفّار . حضرت فرمودند : مگر در آيه قرآن نيست كه هنگام جنگ با كفّار - در حال جنگ - هر كس را كه ميگيريد بايد بكشيد و نبايد زنده نگه داريد ؛ زيرا أفرادى كه باقى مىمانند با هم اجتماع مىكنند و بر شما غلبه مىكنند ؟ آن أفرادى را كه بعد از تمام شدن جنگ مىگيريد ، آنها أسيرند ، مىخواهيد آنها را مىكشيد ، يا از آنها فديه مىگيريد و آزاد مىكنيد . و شما در بحبوبهء جنگ اينها را گرفتيد و نگه داشتيد ؛ و بعد آنها اجتماع كرده بر شما غلبه كردند و شما را كشتند . اگر شما با كفّار جنگ مىكرديد ، چرا به اين آيه قرآن عمل نكرديد ؟ ! نا گفته نماند كه زيد بواسطهء شمشير از دنيا نرفت ، بلكه تيرى بر پيشانى مباركش إصابت كرد و روى زمين افتاد . يعنى فردى بود كه كسى نمىتوانست بواسطهء شجاعتش به او نزديك شود . تيرى از دور آمد و به پيشانيش إصابت كرد و بر روى زمين افتاد و جان داد ؛ و آن أفرادى كه با او بودند متفرّق شدند . على كلّ تقدير ، قيام زيد در برابر باطل و در برابر ستم بود .