الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
73
الغدير ( فارسي )
در روز « دوح » بهترين خلق به پاخاست و روي به مردم آورد و گفت : هر كسى من سرور او بودهام ، اين على ملجأ و مولاي وي است . ليكن آنان ، به يكديگر سفارش كردند ، كه : على اين كانون هدايت را خوار دارند و او را به سروري نپذيرند . « غديريهء » 14 پيغمبر ( ص ) به روز غدير خم ، در جانب و پيرامون درختان بزرگ ، به خطبه خواني برخاست ، و فرمود : هر كس من مولاي اويم ، اين على مولاي او است . خداوندا ! گواه باش . و اين سخن را چند بار به زبان آورد . گفتند : شنيديم و همگى فرمان برداريم ، و زبان خود را به اين گفتار مشغول داشتند . بزرگان قوم ، روي به على آوردند و پيشاپيش آنان شيخى على را چنين تهنيت داد و گفت : به به ، به چون توئى ، كه مولاى مؤمنان شدى . شگفتا و عجبا ! و روزگار چه شگفتيها دارد ؛ كه انديشمندان به گمراهى مىافتند . مردمى كه با على بيعت كردند ، در حقيقت با خدا بيعت كرده بودند و چه پيش آمد ؟ و چگونه همين اشخاص ، آنگاه كه على آنها را در خطبهء خود به شهادت طلبيد ، گواهى ندادند ؟ و چرا آن پير مرد ( انس ) كه على او را سوگند داد ، در جواب گفت : من چنان پير شدهام كه چنين چيزى را به ياد نمىآورم ، و على فرمود : دروغگو به بلائى گرفتار آيد ، كه دستار ، ستّار آن نشود . در ابيات اخير اشاره به حديث منا شدهء رحبهء امير المؤمنين ، در مورد حديث غدير است ، كه شرح آن در صفحهء 166 - 185 و 191 - 195 جلد 1 گذشت ( 1 ) ، كه در مورد خلافت امام ( ع ) نزاعى پيش آمد و « انس بن مالك » كتمان شهادت
--> ( 1 ) - به صفحات نخستين جلد 2 . ترجمهء الغدير ، نگاه كنيد . ( مترجم )