الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

62

الغدير ( فارسي )

اثر خانه اى در آنجا است كه مونسى جز مارهاى سرخ به خاك نشسته ندارد آنگاه كه شتران را در آنجا نگه داشتم و چشمم از ديدن آن به اشك نشست ، به ياد دلبرى افتادم كه دل به مهرش بسته بودم ، پس شب را با دلى غمزده و دردناك به روز آوردم . عشق اردى چنانم نحيف كرده است كه گوئى از مهر او دل بر آتش دارم . از گروهى در شگفتم كه در سرزمينى بىجايگاه ، به خدمت پيغمبر آمدند . و گفتند : اگر مصلحت مىدانى ، ما را آگاه كن كه سرانجام كار رهبرى با كيست ؟ و آنگاه كه تو در گذرى و از ما جدا شوى ، فرياد رس ما كه خواهد بود و در ميان اينان ، كسانى بودند كه طمع ملكدارى داشتند . پيغمبر فرمود : اگر آشكارا شما را آگهى دهم ، بيم آن است كه همان كارى كنيد كه گوساله پرستان در تنها گذاشتن هارون ، كردند پس نگفتن سزاوارتر است . در آنچه پيغمبر فرمود ، براى مردم خردمند و شنوا ، نكته‌ها است . پس از آن ، از جانب پروردگار فرمان قاطعى به وى رسيد كه راه بازگشت نداشت . و آن چنين بود تبليغ ولايت كن كه اگر نكنى ، رسالت را به پايان نبرده اى . و خدا نگهدار و نگهبان تو است . در آن هنگام ، پيغمبر كه هميشه به امر خداى خويش سخن مىگفت ، به پا خاست . و بنا بر مأموريت ، خطبه خواند و دست على را بىپرده و آشكار به دست گرفت و آن را بلند كرد ، چه مبارك دستى كه بلند كرد و چه بزرگ دستى كه بلند شد . آنگاه ، در حالى كه فرشتگان گردش را گرفته بودند ، و خداوند نيز شاهدى شنوا بود ، چنين فرمود : « هر كس من سرور اويم ، اين على مولاى او است » امّا آنها به اين كار