الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
63
الغدير ( فارسي )
خشنود نبودند و خرسند نگرديدند ، پس : كرده تكذيبش نگرديده خجل بر خلاف قول حقش بسته دل رين بگرديده است جمعى سينه داغ فيل بىخرطوم ، مرد بىدماغ تا كه كردندش بر آن تربت ، نهان فارغ از دفنش شدند آن ناكسان جمله ضايع كرده پند روز پيش با ضرر تبديل كرده ، نفع خويش ( 1 ) پى آمد شعر فضيل رسّان گفت : به خدمت جعفر بن محمّد ( ع ) رسيدم تا وى را به شهادت عمّش زيد تعزيت گويم . پس از آن گفتم : شعر سيد را برايتان نخوانم ؟ فرمود : بخوان و من قصيده اى را خواندم كه در آن مىگويد : پنج رايت چون قيامت شد به پا است چهار رايت زاهل حرمان و جفا است هست اوّل ، رايتى از كافرى رايت فرعون و قوم سامرى و آن دوم را هست پيش آهنگ او مرد نادان لئيم تيره رو رايت پنجم ز شير حق على است كز فروغش صبح روشن منجلى است ( 2 ) پس از پشت پردهها ، بانگ شيون شنيدم ، و امام فرمود : گويندهء اين شعر كيست ؟ گفتم : سيد ( حميرى ) فرمود : خدايش رحمت كناد ، گفتم : قربانت گردم ، ديدمش كه شراب مىنوشيد ، فرمود : خدايش رحمت كناد . چه براى خداوند مانعى ندارد ، كه او را به آل على ببخشد . به راستى كه گامى از دوستدار على ( ع ) نمىلغزد ، مگر آنكه قدم ديگرش ثابت مىماند . اغانى جلد 7 صفحهء 251
--> ( 1 ) - اين ابيات را منحصرا براى قدرشناسى از شاعر ناشناختهء آن در خدمتى كه به مقام ولايت كرده است از نسخهء خطى شمارهء 6021 ، كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ، نقل كردم . ( مترجم ) ( 2 ) - اين ابيات را منحصرا براى قدرشناسى از شاعر ناشناختهء آن در خدمتى كه به مقام ولايت كرده است از نسخهء خطى شمارهء 6021 ، كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران ، نقل كردم . ( مترجم )