الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
45
الغدير ( فارسي )
احضارش كنيد . و چون او را آوردند بچهها جامههاى خود را به جامهء او پيوند زده بودند ، چون هشام به آنان نگريست ، چشمانش پر اشك شد و به گريه افتاد . گفتند : اى امير مومنان ! كميت به گور پدر ما پناهنده شده است ، پدر ما مرد و بهره خود را از دنيا برد اينك كميت را به او و به ما ببخش ! و ما را دربارهء كسى كه به گور او پناه آورده است ، شرمنده مكن ! هشام آنقدر گريست كه به شيون افتاد ، آنگاه روى به كميت آورد و گفت : تو گويندهء اين شعرى ؟ و الَّا فقولوا غيرها تتعّرفوا نواصيها تروى بناوهى شزّب « اگر چنين نيست ، سخن ديگرى بگوئيد ، تا پيشانى اسبهاى لاغر اندامى كه ما را به منزل مىرسانند باز شناسيد » . نه به خدا سوگند ( آنچه اسبش خوانده اى ، اسب نيست ، بلكه ) خرى از خرهاى وحشى حجاز است . كميت گفت : الحمد للَّه و هشام پاسخ داد : آرى الحمد للَّه ، اين خدا كيست ؟ . كميت گفت : خداوندى است كه آفريننده و پديد آرندهء حمد است ؛ خدائى كه خود را به حمد ويژگى داد و فرشتگان خويشتن را بدان مأمور فرمود و آن را سر آغاز كتاب و سرانجام سپاس خود و سخن بهشتيان ساخت . او را مىستايم ستايشى كه اهل يقين به آن رسيدهاند و با روشن بينى آن را دريافتهاند . گواهى مىدهم به آنچه كه او خود دربارهء خويشتن گواهى داده است . خداوند دادگستر و يكتاى بىمانند و گواهى مىدهم كه « محمّد » بندهء عربى و فرستادهء « امّى » او است ! او را فرستاد ، در حالى كه مردم گرفتار حيرت و سرگشتهء وادى ظلمت بودند و روزگار ابهّت گمراهى بر دوام بود و او به آنچه از جانب خداوند مأموريت داشت ، تبليغ فرمود . و امت خويش را اندرز داد و در راه خدا ، پيكار كرد و پروردگار خويش را تا دم مرگ پرستش نمود . درود و سلام مدام خداوند بر او باد . سپس آغاز به سخن كرد و از هجوى كه از بنى اميه كرده بود ، پوزش طلبيد و ابياتى از قصيدهء رائيهء خود را در مدح آنان خواند . هشام گفت : واى بر تو اى كميت !