الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
46
الغدير ( فارسي )
چه كسى گمراهى را در چشمانت آراست ، و ترا به كورى كشاند ؟ گفت : همان كسى كه پدر ما را از بهشت ، بيرون كرد و پيمان را ، از ياد او برد و ارادهء استوارى در او نيافت . هشام گفت : بگو ببينم تو گويندهء اين شعر نيستى كه : اى برافروزندهء آتش كه فروغ آن براى ديگران است ! و اى هيزم شكنى كه هيزمها را در طناب ديگران مىريزى ! گفت : بگذر كه من گويندهء اين شعرم كه : خاندان ابى مالك را ، جايگاهى خوش و آسان است . ما به ارحامى بستگى داريم كه از مدخلى مىآيند كه ناشناخته نيست . به سبب « مرّه » ( 1 ) و « مضر » و مالكيان كه خاندانى سخت شريف و نجيباند ، قريش ، قريش سرزمينهاى مكه را بر همان اساسى يافتيم كه پيشينيانشان نهاده بودند . خداوند به بركت آنها ، نابسامانيها را سامان بخشيد ، و شكافها را پر كرد . هشام گفت : و توئى گويندهء اين شعر : نه چون عبد الملك يا وليد يا سليمان يا هشام كه چون بميرند نامى از آنها نماند و چون زنده باشند عهد و پيمانى را رعايت نمىكنند . واى بر تو اى كميت ! ما را از كسانى دانسته اى كه ( خداوند دربارهء آنها فرموده است ) ، لا يرقب فى مؤمن الَّا و لا ذمّة . گفت : اى امير مؤمنان ! نه بلكه من گويندهء اين شعرم كه : اكنون به سوى بنى اميه بازگشتم و كارها به مسير خود باز مىگردد
--> ( 1 ) - در « اغانى » به جاى كلمه مره ، بره است و پى نويس آن چنين است : فى هامش مخطوط برة بنت مره ، اخت تميم و كانت عند خزيمة ، فولدت له اسدا ثم مات . ( مترجم )