الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
40
الغدير ( فارسي )
كميت و هشام بن عبد الملك « خالد بن عبد اللَّه قسرى » قصيدهء كميت را كه در آن به هجو « يمن » پرداخته و مطلعش اين بيت است : الا حييت عنا يا مدينا و هل ناس تقول مسلمينا خوانده بود و مىگفت : به خدا سوگند ، او را به كشتن مىدهم . سپس سى كنيز را كه در نهايت زيبائى و آراستگى و ادب بودند ، برگزيد و به گرانبهاترين قيمت خريد و هاشميات را به آنان آموخت و با برده فروشى مخفيانه به سوى « هشام بن عبد الملك » فرستاد . هشام ، همه را خريد و چون به آنها انس گرفت و به گفتگو پرداخت ، فصاحت و ادب آنها را دريافت . و از ايشان خواست تا قرآن بخوانند و شعر بسرايند . آنها هاشميات كميت را ، خواندند . هشام گفت : واى بر شما ! گويندهء اين شعر كيست ؟ گفتند : « كميت بن زيد اسدى » است . گفت : در كدام شهر است ؟ گفتند : در كوفهء عراق است . هشام به خالد كه عامل او در عراق بود نامه اى نوشت كه : سر كميت را براى من بفرست . « كميت » از همه جا بىخبر بود كه بناگاه گرد خانه اش را گرفتند ، و او را دستگير كردند و به زندان انداختند . كميت با شخصى به نام « ابان بن وليد » عامل واسط ، دوست بود . ابان غلامى را بر استرى نشاند . و به سوى كميت فرستاد و به غلام گفت اگر خود را به كميت برسانى . آزاد خواهى بود و استر نيز از آن تو خواهد بود . و به كميت نوشت . اما بعد ، از سرنوشت تو كه كشته شدن است ، آگاهى يافتم اميد است خداوند