الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

39

الغدير ( فارسي )

با ترس و بيم از شهر بيرون آمد . و يكى از همراهيان او ، خدمتگزارش « صاعد » بود و راه « قطقطانه » را در پيش گرفت . وى ستاره شناس بود ، و به شناسائى ستارگان راه را پيدا مىكرد ؛ چون سپيده دم فرا رسيد ، فرياد زد كه اى جوانان ! كمى بخوابيد ، ما خوابيديم ، او برخاست و نماز گزارد ، مستهل گفت : كمى بعد به ناگاه از دور شخصى را ديديم كه من از ديدن او به خود لرزيدم . كميت گفت : ترا چه مىشود ؟ گفتم : شخصى را مىبينم كه به اين سوى مىآيد ، نگاه كرد و گفت : گرگ است كه مىآيد و خوراك مىخواهد . گرگ آمد و در گوشه اى خوابيد ، ما دست شتر كشته اى را جلواش انداختيم آن را به دندان كشيد ، جام آبى به سويش برديم ، نوشيد . و چون به حركت درآمديم ، گرگ غريدن گرفت . كميت گفت : او را چه مىشود مگر آب و نانش نداديم ؟ نمىدانم ديگر چه مىخواهد ، گوئى به ما مىنمايد كه راه را درست نمىرويم . اى جوانمردان ! به راست بگرديد ، به جانب راست چرخيديم گرگ آرام گرفت . و پيوسته راه سپرديم تا به شام رسيديم ، و كميت در ميان بنى اسد و بنى تميم پنهان شد . و اين نقل گوشه اى از كرامات و فضائل كميت است كه اگر آن را به آنچه از سخنانش برمىآيد و نمايشگر امور نفسانى او است ، و به موارد ديگرى كه نشان دهندهء رفتار نيك اوست ، و آنچه دربارهء كميت و تمام آثار به جا مانده اش گفته‌اند ، بيفزائيم تصويرى از او مىسازد كه مظاهر روحيّات وى را به خواننده ، مىنمايد ، و جلوه‌هاى نفسانى او را جلو ديدگان مىآورد . و نمونه‌هاى مكارم اخلاق او و باروريش از علم ، و فقه ، و ادب و اباء و بزرگوارى ، و شورانگيزى و همت ، و بلند نظرى ، و فصاحت و بلاغت ، و خلق كامل ، و پر دلى ، و دين خالص ، و تشيع صحيح ، و صلاح محض ، و رشد و سداد و ديگر فضائلى كه در آن كاميابى دو سرا است ، بىشمار است .