الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

290

الغدير ( فارسي )

شاعر پرسيد از كدام مردمى ؟ گفت : از بنى كلاب گفت از كدام يك از فرزندان كلابى ؟ گفت . از زادگان ابى بكرم . دعبل پرسيد ؟ آيا گوينده اين اشعار را مىشناسى : خبر يافتم ، كه يكى از كلبيان به سرزنشم نشسته است و هر جا كلاب ! باشند ، درود و ثنا نباشد . اگر من ندانسته باشم كه كلبيان ، سگ و من شير شر زده‌ام ، پدرم از دودمان « قيس بن عيلان » ( 1 ) و مادرم از خاندان ( 2 ) « حبطه » باد . عرب گفت : اين شعر از دعبل است كه دربارهء « عمرو بن عاصم كلابى » سروده آنگاه از شاعر پرسيد تو از كدام خاندانى ؟ دعبل را خوش نيامد كه بگويد : خزاعيم چه عرب هجوش مىكرد . پس گفت : من به گروهى وابسته و سرافرازم كه شاعر درباره شان سروده است : مردمى كه « على » - آن بهترين خلق - و « جعفر » و « سجاد ذو ثفنات » از آنهاست و به روز سرافرازى به « محمّد » و جبرئيل و قرآن و سوره‌هاى آن مىبالند اعرابى مىگريخت و مىگفت : ما را با « محمّد » و جبرئيل و قرآن و سورهايش چه نسبت ! ! 3 - حسين بن ابى السرى « گفت : دعبل به جهت رفتار ناخوش آيند » ابى نصر بن جعفر بن اشعث « با آنكه پيش از اين آموزگارش هم بود ، عصبانى شد و در هجو پدرش چنين سرود : در نزد من « جعفر بن محمّد بن اشعث » از جهت پدر بهتر از « عثعث » نيست او ، همچون مارى گزنده كه چون برانگيزش ، درنگ نمىكند ، به من در پيچيد . اگر آن مغرور مىدانست بر پدرش چه خواريها رفته است ، كار عبث نمىكرد . راوى گفت : « عثعث » دعبل را ديد و پرسيد : در ميان من و تو چه رفته بود كه در پستى به پدر من مثل زدى ؟ دعبل خنديد و گفت هيچ چيز جز هماهنگى

--> ( 1 ) - نام پدر قبيله اى از « مضر » . ( 2 ) - نام « حارث بن مالك » .