الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

291

الغدير ( فارسي )

نامت با نام پسر اشعث در قافيه و آيا دوست نمىدارى كه پدرت را كه مردى سياه بود از پدران اشعث بهتر دانم . 4 - « حسين بن دعبل » گفت : پدرم دربارهء « فضل بن مروان » چنين سرود : « فضل » را اندرز دادم و خالصانه به وى نصيحت كردم و دامنهء سخن را به گفتگو دربارهء فضل كشيدم . هان : براى « فضل بن مروان » در سرنوشت « فضل بن سهل » اگر اين فضل پند پذير باشد عبرتها است . و نيز وى را در كار « فضل بن يحيى » پند آموزيها است . آنگاه كه اين فضل در سرنوشت آن يكى بينديشد . ستوده بمان از حديثى كه به آن دست يافتى و دست از احسان و فضل برمدار چه تو سرپرست حكومت شدى و در جايگاه فضل و « فضل » و « فضل » قرار گرفتى . پيش از اين ، ابيات شعرى را نديده‌ام كه تمام قافيه‌هاى آن بر فضل و فضل باشد و چون اين چكامه خوانده شود ، نقصى در آن نباشد جز آنكه اندرز من به فضل ، فضل « بى جا » است . پس فضل بن مروان مقدارى پول براى دعبل فرستاد و گفت نصيحتت را پذيرفتم . و تو دست از خير و شر ما بردار . « نمونه هائى از اشعار مذهبى دعبل » در سوگ سبط شهيد امام سوّم چنين سروده است . آيا از ديده اشك مىريزى و از سوز دل رنج مىبرى ؟ و بر آثار دودمان محمّد ( ص ) مىگرئى و سينه ات از حسرت به تنگ آمده است ؟ هان به حق بر ايشان بگرى و از گردش روزگار باران اشك از ديدگان ببار . و مصيبت شان را به روز عاشورا و آن پيش آمد سختى كه از بزرگترين دشواريهاى زمان بود از ياد مبر .