الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

10

الغدير ( فارسي )

كميت سرود : سرا و رسم خانه اى مرا سرگرم نكرده ، و انگشتان رنگ از حنا گرفته اى بشاديم ننشانده است . فرزدق پرسيد : پس چه چيز ترا به طرب مىآرد اى برادر زاده ! ؟ گفت : اين شوق از پرندگان فرخنده و شومى كه صبح و شام به فرخندگى يا شومى بر من گذشته‌اند ، نيز نيست . فرزدق گفت : آرى تطيّر مزن . كميت گفت : و ليكن من به صاحبان فضيلت و پارسائى و به بهترين مردم شائقم ، و خير ، خواستنى است . فرزدق گفت : اينها كيانند ؟ گفت : سپيد بختانى كه در هر خيرى كه به من رسد ، به مهر آنان به خداوند تقرب مىجويم . فرزدق گفت : واى بر تو آسوده‌ام كن . اينها كيانند ؟ كميت گفت : اينان بنى هاشم و خاندان پيغمبرند كه خشنودى و خشم من به آنان و براى آنان است . در برابر ايشان فروتنم و از سر مهر پر و بال خود را بجانبى فرود آورده‌ام كه هر دو سوى آن شايستگى و مهربانى است ، من دوستدار آنانم هر چند مورد و خشم و سرزنش اين و آن باشم . دشمنان به من مىتازند و من نيز به آنان و اين منم كه در اين ميان به آزار و سرزنش گرفتارم .