الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

275

الغدير ( فارسي )

و خردهء هجوگوئى فراوانى كه در بيشتر كتب از اين شاعر گرفته‌اند ، از آن جهت است كه نوع اين هجو سرائى و بدگوئى تند و بسيار از جانب او ، مربوط به كسانى است كه دعبل آنها را از دشمنان خاندان پاك پيغمبر و غاصب مقام آنان مىپنداشته و به اين وسيله تقرّب به خدا مىجسته است و البته تبرّى از وسائل قرب به خداوند سبحان است و ولايت ، خالص نخواهد بود مگر به بيزارى از مخالفان و دشمنان اهل بيت همانطور كه خدا و رسولش هم از مشركان بيزارى جسته‌اند . و ما جعل اللَّه لرجل من قلبين فى جوفه . امّا بسيارى از نويسندگان كتب كه در جمع دشمنان خاندان پاك پيغمبر ( ص ) بوده‌اند اين را گناه نابخشودنى دعبل پنداشته‌اند چنان كه عادت آنان دربارهء همهء شخصيتهاى شيعه همين است . امّا بر نبوغ ادبى دعبل ، چه دليلى روشنتر از شعر مشهور او تواند بود ؟ شعرى كه دهان به دهان مىگردد و در لابلاى كتب ثبت است و به آن در اثبات معانى الفاظ و موادّ لغت استشهاد مىكنند و در مجالس شيعه در تمام ساعات شب و روز مىخوانند ! شعرى كه سهل ممتنع است و شنونده اول بار مىپندارد كه مىتواند مانند آن بياورد اما چون به عمق آن فرو ميرود و در آن غور و بررسى مىكند در مىيابد كه عاجز و درمانده و ناتوان است از آنكه شعرى بسازد كه به حريم اين قصيده نزديك باشد ، چه جاى آنكه با آن برابر گردد ! « محمد بن قاسم بن مهرويه » مىگفت : از پدرم شنيدم كه مىگفت : شعر به دعبل خاتمه يافت و « بحترى » گفته است : در نزد من دعبل از مسلم بن وليد شاعرتر است . گفتند چگونه ؟ گفت براى آنكه سخن دعبل از گفتار مسلم به كلام عرب نزديكتر و سبك او به سبك آنان همانندتر و در آن متعصب است . « عمرو بن مسعده » گفت : ابو دلف به نزد مأمون آمد مأمون به وى گفت اى قاسم آيا شعرى از خزاعيان به ياد دارى كه براى ما بخوانى ؟ ابو دلف گفت از كدامشان اى امير مؤمنان ؟ هارون گفت در ميان آنها كدامشان را شاعر مىدانى ؟ گفت از خود آنها « ابو شيص و دعبل و پسر ابو شيص و داود پسر ابى رزين » و از موالى آنها « طاهر