الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
263
الغدير ( فارسي )
« ابو الحسن » دست مباركش را برگرداند و فرمود آرى به خدا سوگند كه بسته است . و چون به اين بيت رسيد كه : لقد خفت فى الدنيا و ايام سعيها و انى لارجو الامن بعد وفاتى امام رضا عليه السّلام فرمود ؛ خداوند ترا در روز فزع اكبر امان بخشد و چون به اين سروده رسيد كه : و قبر ببغداد لنفس زكيّه تضمّنها الرحمن في الغرفات امام رضا عليه السّلام به او فرمود : آيا در همين جا دو بيت به آن نيفزايم كه قصيده تمام شود ؟ گفت چرا ! يابن رسول اللَّه . و امام فرمود : و قبر بطوس يالها من مصيبة توقد في الاحشاء بالحرقات الى الحشر حتى يبعث اللَّه قائما يفرّج عنا الهمّ و الكربات « دعبل » گفت . اى پسر پيغمبر خدا ، اين گورى كه در طوس است از كيست ؟ حضرت فرمود قبر من است و ديرى نپايد كه طوس گذرگاه شيعيان و زيارت كنندگان من شود . هان ! هر كس مرا در غربتم به طوس زيارت كند ، روز قيامت با گناهان آمرزيده در رتبه من با من خواهد بود . پس برخاست و به دعبل دستور داد ، از جاى خويش برنخيزد ( سپس داستان جبّه و دزدان را آورده و گفته است ) : دعبل را كنيزى بود كه مهر وى بر دل داشت ، و اين كنيز چشم درد سختى گرفت كه چون پزشكان به بالينش آمدند و به آن نگريستند گفتند چشم راستش نابينا شده و كارى از ما ساخته نيست ليكن ديده چپش را مداوا مىكنيم و اميد - واريم بهبودى يابد . دعبل سخت اندوهگين و بسيار بىتاب شد ، سپس بيادش آمد كه پاره اى از