الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

255

الغدير ( فارسي )

نمىبينى كه سى سال است كه شب و روز زندگى خويش را پيوسته به حسرت گذرانده و خود ديده‌ام كه دارائى دودمان رسول در ميان ديگران پخش شده و دست خودشان از سهامشان تهى مانده ، خاندان پيغمبر لاغر اندام و تبار زياد گردن كلفت شده ، دختران زياد پرده نشين و آل رسول اسير بيابان گرديده‌اند . چون از اين خاندان يكى كشته مىشد ، دستى كه اينان به انتقام مىگشودند از ظلم و ستم بسته بود . و من اگر به آنچه امروز و فردا واقع مىشود اميد نمىداشتم ، دل از حسرت آل رسول در سينه‌ام مىطپيد . آرى اميد من به خروج امامى است كه ناگزير ظهور و بنام خدا و همراه با انواع بركتها قيام مىكند و حق و باطل را از هم جدا نموده به نعمت و نقمت پاداش و كيفر مىدهد . پس من دست جان را از جدال با دشمن كوتاه مىكنم . چه اشك ريزانم مرا بس . اى نفس ! شاد و خرّم باش كه آنچه آمدنى است ، چندان دور نيست . و اگر خداوند روزگار مرا به آن دولت نزديك و عمرم را دراز كند ، دل خود را خنك و بار غم جان را سبك و تيغ و تيرم را به خون دشمن سيراب خواهم كرد . راستى كه هدايت اين دشمنان به كندن آفتاب از جا و به شنوانيدن سخن به سنگ سخت مىماند . برخى از اينان حق را مىشناسند و از آن سود نمىبرند و برخى ديگر هوسباز و شبهه انگيزند . مرا از ايشان بس كه دارم از غصّه اى گلوگير كه بالا و پائينش نتوانم برد ، مىميرم و سينه‌ام از بار گران اندوه به تنگ آمده و مالامال درد است . 5 - شيخ الاسلام ابو اسحاق حموئى ( كه شرح حالش در ص 123 ج 1 آمد ) ، از احمد بن زياد و او از قول دعبل خزاعى آورده است كه گفت : چكامهء