الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

244

الغدير ( فارسي )

شگفت نيست اگر گروهى ، بلندى مقامت را در نيافتند چه آنها از بينائى محرومند . تو به فرزانگى درخشيدى و باكى نيست اگر ديده هائى از ديدن اين درخشش بىبهره ماند . ترا در سراى سرافرازان منزل است و براى دشمنت مزلَّت مغروران است جايگاهت در جوار محمّد و در پناه تبار همسايه دوست اوست . اگر دشمنان از كمان تهمت تيرت زنند بايد بدانند كه كوه از پرش كاهى نمىلغزد . اينان اگر مناقب بر جاى مانده ات را كه از آغاز تا انجام قابل ستايش است ، انكار كرده‌اند بايد بدانند كه حقيقت از آن توست و زشتى از ساحت پاك بزرگيت بدور است ما از سر مهر بر سيادت تو كه اسير جنجال زورگوئيهاى ياوه سرايان شد گريه مىكنيم و اين قصيدهء آراسته از گوهر و زر ناب را به تو تقديم مىداريم چكامه اى كه ستارگان را ياراى برابرى با آن نيست . زيرا از ماه تابان تابنده تر است . اشعار « حطيئه » و « بشّار » نيز هرگز با محاسن نظم آن پهلو نخواهد زد اين عروسى است كه براى تواش آراسته‌اند و ديدارش به پليدى و تردامنى آلوده نيست . تا گاهى كه باد ملايم باغها با آهنگ بلبلان و نواى خوش هزاران كه هر بام و شام چون قرآن خوانان نغمه سر مىدهند ، همراه است نسيمهاى قدسى بر تو وزان و رحمت و راحت بر گورت نثار باد . تربت هدايت « ابراهيم » را نيز ابرهاى پر آب و روان و ريزان سيراب كناد . 10 دعبل خزاعى شهيد به سال 246 تجاوبن بالارنان و الزفرات نوائح عجم اللفظ و النطقات يخبّرن بالانفاس عن سر انفس اسارى هوى ماض و آخر آت فاسعدن او اسعفن حتى تقوضّت صفوف الدجا بالفجر منهزمات على العرصات الخاليات من المها سلام شج صبّ على العرصات فعهدى بها خضر المعاهد مألفا من العطرات البيض و الخفرات