الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

134

الغدير ( فارسي )

234 گذشت ميراث خوار آنان شد . سپس از بصره به كوفه آمد و در آنجا از اعمش حديث فرا گرفت و با رفت و آمد در ميان اين دو شهر زندگى كرد ، تا در رميلهء بغداد ، در زمان خلافت رشيد درگذشت - قدر مسلم همين است - او را در كفنهائى كه رشيد وسيلهء برادرش على بن مهدى فرستاد ، كفن كردند و على بن مهدى به روش اماميه ، بر جنازهء وى پنج تكبير گفت و به فرمان رشيد تا آنگاه كه گور سيد را هموار مىكردند ، آنجا ايستاد . سيد در باغچه اى در ناحيه اى از كرخ كه در پشت قطيعهء ربيع است ، به خاك سپرده شد . اما « مرزبانى » تاريخ سال درگذشت سيّد را 173 ه گفته و قاضى مرعشى در مجالسش اين تاريخ را از دستخط كفعمى بازگو نموده ، و ابن حجر پس از نقل تاريخ مذكور از قول ابو فرج گفته است كه ديگرى تاريخ آن را سال 178 ه دانسته و ابن جوزى 179 ه پنداشته است . مرزبانى به اسناد خود از ابن ابى حودان روايت كرده است كه گفت : در هنگام مرگ سيّد ، در بغداد به بالين وى آمدم به غلامش گفت : چون من مردم به انجمن بصريان مىروى و آنان را از مرگ من آگاه مىكنى و گمان نمىكنم كه از آنها جز يكى دو نفر بيايند سپس به مجمع كوفيان مىروى و آنان را نيز از درگذشت من مىآگاهانى و براى آنان چنين مىخوانى : اى مردم كوفه ! من از خردسالى تا كهنسالى و هفتاد سالگى دلباختهء شما بوده ام به شما مهر مىورزم و دوستتان دارم ، ستايش شما را چون فرمان محترم الهى بر خود لازم مىشمرم براى آنكه شما وصى مصطفى را دوست مىداريد . و ما را ، مصطفى و جانشين او و آن دو سيد بزرگوار حسن و حسين و فرزند آنان كه همنام پيغمبر همان آورندهء آيات و سور است ، از ديگر مردم ، بىنياز مىكند . على است پيشوائى كه اميد رهائى از آتش سوزانى كه بر دشمنان شعله ور است به اوست . شعر خود را براى شما فرستادم و خواستار آنم كه چون از اين دنيا به گور