الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

135

الغدير ( فارسي )

روم غير از شما ديگران يعنى منكران بصرى و مبارزان بدرى و پادشاهان ستم پيشه اى كه خوبانشان بىترديد بدكارند ، به تشييع جنازه‌ام نيايند . مرا در پارچه اى سفيد و بىرنگ و كم بها كفن كنيد و ناصبيان نيز جنازهء مرا تشييع نكنند ، چه اينها بدترين مردم از ميان زنان و مردانند اميد است خداوند مرا به رحمت خود و ستايشى كه از وارستگان و برجستگان خلق كرده‌ام ، از دوزخ رهائى بخشد . ( اى غلام چون اين اشعار را براى آنها بخوانى ) به سوى من مىشتابند و مرا تجليل مىكنند . چون سيّد مرد ، غلام چنين كرد . از بصريان فقط سه تن كه كفن و عطرى نيز با خود داشتند ديگرى نيامد ، امّا از كوفيان گروه بسيارى كه 70 كفن همراه داشتند آمدند . و رشيد ، برادرش على را با كفن و حنوط فرستاد . ديگران كفنها را برگرداندند و سيد را در كفن رشيد پوشاندند و على بن مهدى بر او نماز خواند و پنج تكبير گفت و بر گور او ايستاد تا هموار كردند آنگاه رفت . و تمام اينها به دستور رشيد انجام گرفت ، مرزبانى آوردن كوفيان هفتاد كفن را ، از قول ابى العينا ( 1 ) و او به نقل از پدرش ، آورده و افزوده است كه چون سيّد مرد ، وى را در ناحيه كرخ كه در پشت قطيعهء ربيع است به خاك كردند . و او را در حادثهء مرگش ، كرامتى جاويدان است ، كه در روزگار ماندنى و تا ابد در صفحهء تاريخ خواندنى است . بشير بن عمّار گفت : در رميلهء بغداد ، به هنگام وفات سيّد حاضر بودم او فرستاده اى را به سوى قصابان كوفه فرستاد تا آنان را از حال و وفات خود آگاه كند ، فرستاده اشتباه كرد و به سوى سمساران رفت . آنان سيّد را دشنام دادند و ناسزا گفتند و رسول فهميد كه اشتباه كرده است ، سپس به سوى كوفيان برگشت و آنان را بر حال و وفات سيّد اطلاع داد و ايشان با هفتاد

--> ( 1 ) - وى « ابو عبد اللَّه محمد بن قاسم بن خلاد بصرى » و در گذشته بسال 283 ه است .