الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

113

الغدير ( فارسي )

جدّ او ، دزد بز پيغمبر و تبهكارى از تبهكاران بود . و كسى بود كه پيغمبر را از پشت ديوار خانه بانگ مىزد كه : اى فلانى ! به در آى كه ما فلان كاره‌ايم . مرا از شر چنين آدمى بازدار ، كه خدا او را از شر بلاها باز ندارد . او در ميان ما ، سنتهائى كه يادگار سركشان بود به جا گذاشت . ما او را هجو كرديم و هر كس هجو كند به بلاهاى بزرگ گرفتار آيد . ابو جعفر منصور خنديد ، و گفت : ترا به قضاء گمارديم اينك ، آنچنان كه سوار را هجو كردى ، خود را ستايش كن و سيد ( ره ) چنين گفت : من ، از خاندان حميرم ، خاندانى كه از جوانمردى و بخشندگى ، مايه ور است . سوگند ياد كرده‌ام كه هيچ بخشندهء بلند پايه و سرافرازى را نستايم . مگر از خاندان برجستهء بنى هاشم ، چه آنان را دست بخشنده اى است كه از ديدگاه من قابل ستايش است . آرى آنان را بر من منتى است كه از ديدگاه من ، سزاوار ستايشاند است ، هر چند منكران ، انكار كنند . اى احمد ! اى نيك مردى كه وجودت رحمت گستردهء خدا براى ما است و حمزه و جعفر طيّار ، همان كه در بهشت به هر جا بخواهد در پرواز است ، و امام ما ، آن امامى كه ما - آنگاه كه فضاى دين تاريك و راه هدايت باريك بود و اهل زمين به ستم گرويده بودند و كبر مىورزيدند - پس از نابينائىها به روشنائى وجود او بينائى يافتيم ، از اين خاندانند . اين امام على بن ابى طالب ( ع ) است ، كه خيبر ذليل او شد . آنگاه كه تخت بزرگش واژگون گرديد . در روز نبرد سخت و شكنندهء خندق نيز كه « عمرو بن عبدود » سرزنش كنان و با شمشير برّان به او روى آورد ، و بىباكانه شمشير خويش را مىجنباند و