الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
114
الغدير ( فارسي )
چون شترى مست و درشت مىخروشيد . على شمشير كشيده و كشندهء خود را ، چنان بر سر او كوبيد كه چون تنهء سنگين درختى نقش زمين شد و خون سرخ از رگهايش ريختن گرفت . و از جريانهاى ديگرى كه در ميان سيّد و سوّار رفته است ، داستانى است كه « حرث بن عبيد اللَّه ربيعى » بازگو كرده و گفته است : در مجلس منصور در جسر اكبر نشسته بودم ، سوّار نيز آنجا بود كه سيّد چنين خواند : خداوندى كه وى را همانندى نيست ، ملك دنيا و دين را به شما ارزانى داشت . چنان سلطنتى بىزوال به شما داد كه خاقان چين را مطيع و پادشاه هند را مأخوذ و امير ترك را زبون و زندانى شما كرد . سيّد ، قصيده را تمام كرد و منصور مىخنديد ، پس سوّار گفت : اى امير مؤمنان ! به خدا سوگند كه اين مرد آن چه را كه در دل ندارد به زبان مىآورد به خدا ، اينها گروهى هستند كه محبت خود را به پاى ديگرى جز شما ريخته و دل به دشمنى شما بستهاند . سيّد گفت : به خدا قسم كه سوّار دروغگو است و من در ستايش شما راستگويم . اما اينك كه مىبيند تو با من بر سر مهر آمده اى ، حسد مىبرد . براستى كه دلبستگى و مهرورزى من به شما اهل بيت رگى است كه از پدرانم در تن من است . و اين مرد ، و خاندانش ، در جاهليت و اسلام دشمن شما بودهاند و خداوند عز و جلّ دربارهء خاندانش اين آيه ( 1 ) را بر پيغمبر فرو فرستاده است : * ( إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ ) * . منصور گفت : درست است . سوار گفت : اى امير مؤمنان ! سيّد قائل به رجعت است و شيخين را دشنام مىدهد و ناسزا مىگويد . سيّد گفت : امّا اينكه مىگويد : قائل به رجعتم ، سخن من بر اساس گفتار خداى تعالى است كه فرموده است :
--> ( 1 ) - به جلد 4 صفحهء 174 « تفسير خازن » رجوع كنيد ، سورهء حجرات آيهء 4 .