الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

111

الغدير ( فارسي )

اينها عموهاى پيغمبر و فرزندان و دختر وى را كه همانند مريم بود ، از ارث محمّد ( ص ) منع كردند و زمام امر خلافت را ، بىآنكه به اين كار برگزيده شده باشند بدست گرفتند و چنين كارى در اثبات گنهكارى آنان كافى است . اينان كه سپاس نعمتهاى پيغمبر را بجا نياوردند ، آيا پاس نعمت ديگرى را مىدارند ؟ خداوند به بركت وجود محمّد ، بر آنان منت نهاد و هدايتشان كرد و به پوشاك و خوراك رساند . اما آنها وصى و ولى او را به ناروائىها رنج دادند و به كامش زهر ريختند . مهدى ، نامه را براى كاتب خود ابو عبد اللَّه « معاويه بن سيار » فرستاد و گفت عطا را قطع كن و او ديگر صله اى نبخشيد و مردم بازگشتند سيّد از در درآمد و چون مهدى او را ديد ، خنديد و گفت : اى اسماعيل ! اندرزت را پذيرفتم و ديگر چيزى به آنان ندادم . 5 - « سويد بن حمدان بن حصين » گفت : سيد با ما آمد و رفت داشت و غالبا به نزد ما مىآمد ، روزى از مجلس ما برخاست و پس از رفتن او مردى روى بما آورد و گفت : شما را كه در نزد پادشاه شرف و ارج است با اين مرد ( سيد ) همنشينى نكنيد كه وى به باده گسارى و بدگوئى از گذشتگان مشهور است . اين خبر به سيّد رسيد و به « ابن حصين » چنين نوشت : اى پسر حصين ! من توصيف حوض پيغمبر را آن چنان كه حارث ( 1 ) اعور گفته بود براى تو كردم . اگر فرداى قيامت جرعه اى از آن به تو بنوشانند بزرگترين بهره را برده اى . گناه من جز آن نبود كه ياد از كسى كردم كه از خيبر گريخت ! از مردى ياد كردم كه چون خرى كه از شير مىگريزد ، از مرحب گريخت .

--> ( 1 ) - وى ، حارث اعور همدانى در گذشته به سال 65 ه است كه از اصحاب با سابقهء امير مؤمنان است و ذكر وى در ترجمهء پدر شيخ بهائى در ضمن شعراء قرن دهم خواهد آمد .