السيد محمد حسين الطهراني

15

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى)

و يا در آنجا كه ميفرمايد : گرچه تفسير زبان روشنگر است * ليك عشقِ بى زبان روشن‌تر است چون قلم اندر نوشتن مىشتافت * چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت چون سخن در وصف اين حالت رسيد * هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد عقل در شرحش چو خَر در گل بخفت * شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت آفتاب آمد دليل آفتاب * گر دليلت بايد از وى رو متاب از وى ار سايه نشانى ميدهد * شمس هر دم نور جانى ميدهد سايه خواب آرد ترا هم چون سَمَر « 1 » * چون برآيد شمس ، انْشَقَّ الْقَمَر خود غريبى در جهان چون شمس نيست * شمس جان باقئى كش أمْس نيست شمس در خارج اگرچه هست فرد * مثل او هم مىتوان تصوير كرد ليك شمسى كه از او شد هست اثير * نبْودش در ذهن و در خارج نظير

--> ( 1 ) سَمَر يعنى افسانه . ( تعليقه )