السيد محمد حسين الطهراني
37
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى)
چون پياله دلم از توبه كه كردم بشكست * همچو لاله جگرم بى مى و پيمانه بسوخت ترك افسانه بگو حافظ و مى نوش دمى * كه نخفتم به شب و شمع به افسانه بسوخت « 1 » ترجمهء احوال شيخ فريد الدّين عطّار نيشابورى و أمّا شيخ عطّار كه تمام بحثها ، و مكاتبات طرفين ، روى شعر او دور مىزند ، فريد الدِّين محمّد بن ابراهيم نيشابورى است كه بنا به گفتار صاحب « أعيان الشِّيعة » در أواخر عصر سلجوقيان در نيشابور متولّد شد ؛ و طفوليّت خود را در مشهد مقدّس گذرانيد . و سپس به ماوراء النهر ، و هند ، و عراق ، و شام ، و مصر ، مسافرت كرد ، و حجّ بيت الله الحرام بجاى آورد ؛ و سپس به شهر خود : نيشابور بازگشت و در آنجا اقامت گزيد تا فوت كرد و بعضى گويند : در حملهء مغول كشته شد . در نيشابور دارو فروشى داشت ؛ و به طبّ اشتغال داشت و بيمارستانى براى معالجهء مريضان ترتيب داده بود . و به همين جهت او را عطّار گويند . علاوه بر طبّ ، پيوسته به خواندن و تأليف ، با كمال جديّت مشغول بود . و أحوال بزرگان عرفان ، و روش آنها را و أخبار و اقوالشان را در كتب خود مىآورد ؛ و بسيار به آنها و عقائدشان راسخ الاعتقاد بود . و در شعر استاد بود ، و نشاط غريبى داشت . گويند عدد مؤلِّفات او ، به تعداد سورههاى قرآن يكصد و چهارده عدد است و مشهورترين آنها « منطِقُ الطَّير » است كه مكرّراً در ايران و هند طبع شده ؛ و در اروپا با ترجمهء فرانسوى آن ، با اهتمام و عنايت مستشرق : جارسن دى تأسّى طبع شده است « 2 » . تشيّع عطّار ، به شهادت اشعار ، و به شهادت أعلام فنّ و محدّث قمى در دو كتاب « الكُنى و الالقاب » و « هَديَّة الأحباب » گويد : مصنّفات او غالباً شعر است ؛ و در توحيد و معارف و حقايق سخن گفته است . و در مدح أمير المؤمنين عليه السّلام سروده است : ز مشرق تا به مغرب گر إمام است * عَلِىٌ و آل او ما را تمام است گرفته اين جهان وصف سنايش * گذشته زان جهان وصف سِه نانش
--> ( 1 ) حافظ ، طبع پژمان ، ص 15 . ( 2 ) تلخيصى از « أعيان الشيعه » طبع دوّم ، ج 43 ، تحت شمارهء 9631 ص 216 و ص 217 .