السيد محمد حسين الطهراني
34
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى)
مىبيند خودش است ؛ و از خودش خارج نيست . اگر اين را ملكه مىكرد ، خودش را در عالم مثال مىديد . يعنى حقيقت عالم مثالش را مىفهميد . و اين معنى را ملكه مىكرد . آنوقت مىفرمودند : بايد فكر را تغيير داد ؛ و همهء صورتها و موهومات را محو كرد ؛ و فكر در عدم كرد . و اگر انسان اين را ملكه نمايد ، لا بد تجلّى سلطان معرفت خواهد شد . يعنى تجلّى حقيقت خود را به نورانيّت ، و بى صورت و حدّ ، و كمال بهاء فائز آيد . و اگر در حال جذبه ببيند بهتر است . بعد از آنكه راه ترقيّات عوالم عاليه را پيدا كرده ؛ هر قدر كه سير بكند ، اثرش را حاضر خواهد يافت . و به جهت ترتيب اين عوالم كه بايد انسان از اين عوالم طبيعت اوّل ترقى به عالم مثال نمايد ؛ بعد به عالم أرواح و أنوار حقيقيّه ؛ البتّه براهين علميّه را خودتان أحضر هستيد . عجب است كه : تصريحى به اين مراتب در سجدهء دعاى شب نيمه شعبان ، كه أوان وصول مراسله است ؛ شده است ؛ كه مىفرمايد : سَجَدَ لَكَ سَوادى وَ خَيالى وَ بَياضى . اصل معرفت آن وقت است كه هر سه فانى بشود كه : حقيقت سجده عبارت از فناء است كه : عند الفناء عن النّفس بمراتبها ، يحصل البقاء بالله . رزقنا الله تعالى و جميع إخواننا بمحمّد و آله الطّاهرين صلوات الله عليهم . بارى ، بنده فىالجمله از عوالم دعاگوئى إخوان الحمد لله بى بهره نيستم ، و دعاى وجود شريف و جمعى از اخوان را براى خود ورد شبانه قرار دادهام . حدّ تكميل فكر عالم مثال كه بعد از آن وقت محو صورت است ؛ آن است كه يا بايد خود به خود ملتفت شده ، عياناً حقيقت مطلب را ببيند ؛ يا آنقدر فكر كند كه از علميّت گذشته ، عيان بشود . آنوقت محو موهومات كرده در عدم فكر بكند تا آنكه از طرف حقيقت خودش تجلّى بكند » انتهى . بارى ، اينها همه دلالت بر روشن فكرى ، و جهاد عظيم علمى و عملى ، و تقواى نفسى مرحوم كمپانى دارد ، و همه دلالت دارد بر حسّ كنجكاوى و حقيقتجوئى او ، و مراقبه ، و محاسبه و سكوت و اعراض از زخارف دنيوى كه