السيد محمد حسين الطهراني

35

توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى)

حقّا بايد برنامهء عمل پويندگان راه خدا قرار گيرد . ولى مع‌ذلك آيا به درجهء لقاى حضرت أحديّت رسيده است ؟ و فتح باب معرفت براى او در حيات شده است ؟ و يا خداوند رحمن به عوالم بعد از موت مُحَوَّل فرموده ؛ و تكميل را بدان مراحل و منازل منوط ساخته است ؛ ! خدا عالم است . و ما اينك براى اين راد مرد علم و عمل ، از خدا مىخواهيم كه : از فضل و رحمت خود آن‌قدر بر او بريزد ؛ و از باران أنوار و عظمت و جلال خود ، آن‌قدر بر او ببارد ، كه اگر هم أحياناً به بعضى از مراحل عرفان نرسيده است ؛ در آنجا برسد . و او را به مقام و منزله‌اى برساند كه فوق آن منزله براى أحدى جز حضرات معصومين صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين متصوّر نباشد . آمين ربّ العالمين . اين هم شمّه‌اى از ترجمه و حال يكى ديگر از صاحبان مكاتيب حكمى و عرفانى ، كه عن‌قريب به كلمات و مكاتيبشان انشاء الله الرّحمن خواهيم رسيد . ترجمهء احوال علّامه آية الله حاج سيّد محمّد حسين طباطبائى قدس الله سرّه أوصاف و علوم علّامه در دو جهت علمى و عينى ، فوق گفتار است و أمّا شرح حال و ترجمهء صاحب تذييلات و محاكمات استادنا الاكرم ، و مولانا الاعظم : حضرت آية الله العظمى حاج سيّد محمّد حسين طباطبائى تبريزى - أفاض الله علينا من بركات نفسه - به شرح قلم نيايد ، و خامه را توان آن نيست ، و فكر و انديشه را سعه و گسترش آن نه ، كه اطراف و جوانب مقامات علمى و فقهى و حِكَمى و عرفانى ، و روح بلند ، و خلق عظيم او را بررسى كند ؛ و كمربند منطق و گفتار هيچگاه نمىتواند آن نفس قدسيّه ، و انسان ملكوتى ، و روح مجرّد وى را در خود حصر كند . هر چه گويم عشق را شرح و بيان * چون به عشق آيم خجل گردم از آن گرچه تفسير زبان روشنگر است * ليك عشق بى زبان ، روشن‌تر است چون قلم اندر نوشتن مىشتافت * چون به عشق آمد ، قلم بر خود شكافت چون سخن در وصف اين حالت رسيد * هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد عقل در شرحش چو خرّ در گِل بخفت * شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت آفتاب آمد دليل آفتاب * گر دليلت بايد از وى رو متاب از وى ار سايه نشانى مىدهد * شمس هر دم نور جانى مىدهد واجب آمد چونكه بردم نام او * شرح كردن رمزى از إنعام او