السيد محمد حسين الطهراني
22
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى)
سپس چندين ساعت به اذان صبح مانده بر مىخاستم ، و مشغول نماز و دعا و ذكر و فكر مىشدم ؛ و در موقع اذان صبح نماز صبح را مىگزاردم ؛ و تا اوّل طلوع آفتاب به بقيهء وظائف و اعمال خود ادامه مىدادم آنگاه به نجف مراجعت مىنمودم - . در آن شب كه نماز مغرب و عشاء و اعمال مسجد را به جاى آوردم ؛ و تقريباً دو ساعت از شب مىگذشت ؛ همين كه نشستم ؛ و دستمال خود را باز كردم ، تا چيزى بخورم ؛ هنوز مشغول خوردن نشده بودم كه صداى مناجات و نالهاى به گوش من رسيد ، و غير از من هم در اين مسجد تاريك ، احدى نبود . اين صدا از ضلع شمالى ، وسط ديوار مسجد ، درست در مقابل و روبروى مقام مُطَهّر حضرت امام زمان عجّل الله تعالى فَرَجه شروع شد ؛ و به طورى جذَّاب ، و گيرا ، توأم با سوز و گداز و ناله ، و أشعار عربى ، و فارسى و مناجاتها ، و دعاهاى عالية المضامين بود كه بكلّى حال ما را و ذهن ما را متوجه خود نمود . من نتوانستم يك لقمه از نان بخورم ؛ و دستمال همينطور باز مانده بود ، و نتوانستم بخوابم و استراحت كنم ؛ و نتوانستم به نماز شب و دعا و ذكر و فكر خود بپردازم . و همينطور متوجّه و منصرف به سوى او بودم . صاحب صدا ساعتى گريه و مناجات داشت ؛ و سپس ساكت مىشد . قدرى مىگذشت ، دوباره مشغول خواندن و درد دل كردن مىشد ؛ باز آرام مىگرفت . و سپس ساعتى مشغول مىشد ؛ و آرام مىگرفت . و هر بار كه شروع مىكرد به خواندن ؛ چند قدمى جلوتر مىآمد ؛ بطورى كه قريب به أذان صبح كه رسيد ؛ در مقابل مقام مطهّر امام زمان أرواحنا فداه رسيده بود . در اين حال خطاب به حضرت نموده ؛ و پس از گريهء طولانى ، و سوز و نالهء شديد و دلخراشى ، اين اشعار را با تخاطب و گفتگوى با آن حضرت خواند : ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم رهرو منزل عشقيم و ز سرحدّ عدم * تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم سبزهء خطّ تو ديديم و ز بستان بهشت * به طلبكارى اين مِهر گياه آمدهايم با چنين گنج كه شد خازن او روح امين * به گدايى به در خانهء شاه آمدهايم لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست * كه درين بحر كرم ، غرق گناه آمدهايم