السيد محمد حسين الطهراني
23
توحيد علمى و عينى در مكاتيب حكمى و عرفانى ( به ضميمه تذييلات) (فارسى)
آبرو مىرود اى أبر خطا شوى ببار * كه به ديوان عمل نامه سياه آمدهايم حافظ اين خرقهء پشمينه بيندازكه ما * از پى قافله با آتشِ آه آمدهايم و ديگر ساكت شد ؛ و هيچ نگفت ؛ و در تاريكى چندين ركعت نماز گزارد تا سپيدهء صبح دميد . آنگاه نماز را به جاى آورده ، و مشغول به خود در تعقيبات ، و ذكر و فكر بود تا آفتاب دميد . آن وقت برخاست و از مسجد خارج شد . و من تمام آن شب را بيدار بودم ؛ و از همهء كار و بار خود واماندم ؛ و مات و مبهوت وى بودم . چون خواستم از مسجد بيرون شوم ؛ از سر خدمهء آنجا كه اطاقش خارج از مسجد ، و در ضلع شرقى بود پرسيدم : اين شخص كه بود ؟ آيا شما او را مىشناسيد ؟ گفتند : آرى ! اين مردى است به نام سيّد احمد كربلائى . بعضى از شبهاى خلوت كه در مسجد كسى نيست مىآيد ؛ و حال و وضعش هم همينطور است كه ديديد . انتقال شاگردى سيّد جمال الدين در علم عرفان از شيخ على محمّد ، به حاج سيّد احمد من كه به نجف آمدم و خدمت استاد آقا شيخ على محمّد رسيدم ؛ مطالب را مو به مو برايشان بيان كردم ؛ ايشان برخاست و گفت : با من بيا ! من در خدمت استاد رفتم . استاد در منزل آقا سيّد احمد وارد شد ؛ و دست مرا در دست او گذارد و گفت : از اين به بعد ، مربّى اخلاقى و استاد عرفانى تو ايشانست ؛ بايد از او دستور بگيرى و از او متابعت بنمائى ! بارى اين رويّه و روش سيّد أحمد بود در سلوك راه خدا ، و تربيت و ارشاد طالبان حقيقت و پويندگان سبيل معرفت . عدم قبول سيّد احمد ، مقام مرجعيّت شيعيان را و امّا راجع به علم و فقاهت ، و تضلّع در علوم رسمى همين بس كه : در سنّ حدود چهل سالگى او را نامزد براى مرجعيّت شيعيان نمودند ؛ و همه متّفقاً او را به نبوغ علمى و تقواى روحى قبول داشتند ؛ ولى معذلك خود او حاضر نشد ؛ نه فتوى دهد و نه رساله بنويسد و حتّى از نماز جماعت هم در ملا عام ، همچون استاد قاضى و استاد علّامهء طباطبائى رضوان الله تعالى عليهم أجمعين خوددارى كرد . ترجمهء احوال آية الله : آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى قدّس الله سرّه در اينجا داستان غريب و عجيبى از ايشان ذكر مىكنيم ، كه حقّاً بايد موجب عبرت و بيدارباش و تعهّد و صعوبت امر رياست و مرجعيّت ، براى