السيد محمد حسين الطهراني
70
رساله لب اللباب در سير و سلوك أولى الألباب (فارسى)
پس بايد سالك به يارى و مدد الهى تصديق به نيستى خود نموده و اذعان به عجز و ذلّت و عبوديّت و مملوكيّت خود نموده انانيّت را بدرود كند تا كفر اعظم دامن او را درنگيرد و به اسلام اعظم موفّق آيد . بعض از بزرگان عرفاء در دوران عمر خود تلفّظ به كلمهء « ما » و « من » نكردند و هميشه مىگفتند : بنده آمد و رفت ، و بعض ديگر تفصيل مىدادند ، آنچه را كه از حسن و جمال ، و مستند به ذات حقّ بود به او نسبت مىدادند ، و هر چه راجع به آنان بوده و ساحت قدس الهى از آن برى بود به خود نسبت مىدادند ، و آنچه ممكن بود استنادش به خود آنها و به خدا ، به صيغهء جمع مثل ما و نحن مىآوردند و اين طريقه را از داستان حضرت خضر و موسى عليهما السلام استفاده نمودهاند آنجا كه خضر فرمود : أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها . « 1 » چون عيب به ذات الهى استناد نپذيرد لهذا به صيغهء مفرد آورده و به خود نسبت داده است . وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً - فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً « 2 » .
--> ( 1 ) آيه 79 ، از سورهء 18 : كهف : [ اما آن كشتى از آن فقيرانى بود كه در دريا كار مىكردند ، من خواستم آن را معيوب سازم . . . ] . ( 2 ) آيه 80 و 81 ، از سورهء 18 : كهف : [ امّا آن پسر بچه پدر و مادرش مؤمن بودند پس ما ترسيديم كه آن دو را به سركشى و كفر كشاند ، بنابراين خواستيم كه پروردگارشان فرزندى برايشان جايگزين كند كه از او پاكتر و دلسوزتر باشد و پيوند رحم را بهتر رعايت كند ] .