السيد محمد حسين الطهراني
353
معاد شناسى (فارسى)
مراد و معلوم تغيير نكردهاند ؛ هر وقت شب رسد ارادهء افروختن چراغ هست ، و هر وقت شب به سر آيد ارادهء خاموش كردن آن هست . هر وقت شب رسد علم به نيازمندى ديدگان در إبصار ، به چراغ هست ، و هر وقت شب به پايان رسد ، علم به عدم نيازمندى به چراغ هست . اين علم و اراده هيچ گاه در آنها خَلَلى و فَسادى و تغييرى پيدا نمىشود و هر كدام در موقعيّت و در شرائط تحقّق خود موجودند ، آنچه تغيير مىپذيرد مراد و معلوم است ؛ يعنى محيط خارج ، از شرائط منطبقٌ عليه بودنش نسبت به اراده و علم بيرون مىرود ، و بنابراين ديگر علم و ارادهاى نيست ، چون مراد و معلومى نيست ؛ و گرنه تا مراد باشد اراده هست ، و تا معلوم باشد علم هست ، هر كدام پيوسته و دائماً به نحو قضيّهء حقيقيّه روى موضوع خود ثابت بوده و لا يتغيّر و لا يتبدّل مىباشند . آرى تغيير آن علم و اراده اى بر خداوند محال است ، كه با وجود بقاء معلوم و مراد ، علم و اراده تخلّف يابند ؛ يعنى انطباق علم بر معلوم و اراده بر مراد ، با بقاء معلوم و مراد بر حال خود خلل يابد ، و اين در صورت خطا و فسخ است كه ذات اقدس حقّ از آن مبَرّى است . مثل آنكه انسان چيزى را از دور ببيند و حكم كند كه انسان است ، و چون نزديك شود معلوم شود كه اسب بوده و انسان نبوده است ؛ در اين صورت با بقاء معلوم علم تغيير كرده است ، و نسبت به حقّ تعالى اين امر محال است .