السيد محمد حسين الطهراني

56

معاد شناسى (فارسى)

دليران جهان آغشته در خون * تو سرپوشيده ننهى پاى بيرون چه كردى فهم از دين العجائز * كه بر خود جهل ميدارى تو جائز زنان چون ناقصات عقل و دين اند * چرا مردان رهِ ايشان گزينند اگر مردى برون آى و نظر كن * هر آنچ آيد به پيشت زان گذر كن مياسا يك زمان اندر مراحل * مشو موقوف همراه رَواحل خليل‌آسا برو حقّ را طلب كن * شبى را روز و روزى را به شب كن ستاره با مه و خورشيد اكبر * بود حسّ و خيال و عقل انور بگردان زان همه اى راهرو روى * هميشه لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ گوى و يا چون موسى عمران در اين راه * برو تا بشنوى إِنِّي أَنَا اللَّهُ ترا تا كوهِ هستى پيش باقى است * جواب لفظ أَرِنِي ، لَنْ تَرانِي است حقيقت كهربا ذات تو كاه است * اگر كوهِ توئىّ نبود چه راهست