السيد محمد حسين الطهراني
57
معاد شناسى (فارسى)
تجلّى گر رسد بر كوه هستى * شود چون خاكِ ره هستى ز پستى گدائى ، گردد از يك جذبه شاهى * به يك لحظه دهد كوهى به كاهى برو اندر پى خواجه به أسرا * تفرّج كن همه آياتِ كبرى برون آى از سراى امّ هانى * بگو مطلق حديث مَن رآنى گذارى كن ز كاف كُنج كَونين * نشين بر قاف قرب قاب قوسين دهد حقّ مر ترا از آنچه خواهى * نمايندت همه اشياء كما هى « 1 » و نيز فرمايد : كتاب حقّ بخوان از نفس و آفاق * مزيّن شو به اصل جمله اخلاق اصول خُلق نيك آمد عدالت * پس از وى حكمت و عفّت ، شجاعت حكيمى راست گفتار است و كردار * كسى كو متّصف گردد به اين چار
--> ( 1 ) ديوان « گلشن راز » ص 17 تا ص 19