السيد محمد حسين الطهراني
55
معاد شناسى (فارسى)
ميگردد . چون صراطى كه انسان بسوى خدا دارد حقّاً يك پلى نيست كه از آهن و آجر و سنگ و اسفالت و نظائر آن باشد ؛ يك راه نفسانى است ؛ نفس بايد حركت كند و اين صراط هم بايد مطابق آن عادات و صفات نفسانى او بوده باشد . هر مسيرى يك نحوهء خاصّى است ؛ و سير در هر مسيرى به گونه مختصّ به خود آنست ؛ اگر انسان بخواهد مثلًا به مسجد برود بايد راه زمينى طىّ كند ؛ اگر بخواهد به مكّه برود راه هوائى است و يا دريائى ؛ و اگر انسان بخواهد بسوى خدا برود ديگر حركت زمينى و هوائى و دريائى نيست ؛ چون خدا جاى مشخّص و معيّن ندارد . او بايد در صفات خود حركت كند ؛ اين حركت به شكل دگر است ؛ و آن صراط صراط نفسانى است . آن عبور از جميع انّيّات در عالم حسّ و عالم مثال و عالم عقل است ؛ و سپردن سراسر مراتب وجود و هستى را به حضرت حقّ سبحانه و تعالى . و چقدر خوب و عالى عارف عالىمقدار شيخ محمود شبسترى در اين باب سروده است : جهان آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محرومتر كس ديد هرگز چو محبوسان به يك منزل نشسته * به دست عجز پاى خويش بسته نشستى چون زنان در كوى ادبار * نمىدارى ز جهل خويشتن عار