السيد محمد حسين الطهراني

46

معاد شناسى (فارسى)

ميگردند ، داراى معانى كلّيّه هستند ؛ نه آنكه معناى موضوعٌ لَه و يا مستعملٌ فيهِ آن ، خصوص فردى از افرادِ آن معنى باشد . مثلًا لفظ چراغ را كه وضع كرده‌اند براى يك معناى كلّى بوده است ؛ و آن عبارت است از موجودى نورانى كه در پرتو خود به مقدار سعه شعاعىِ خود موجودات تاريك را روشن مىكند ؛ در آن زمان چراغ منحصر بود به يك رشته كه در ظرف روغنى ميگذاردند ؛ و سر رشته را آتش زده ، از آن روشنى و دود خارج ميشد . و به اين موجود خاصّ بدين كيفيّت خاصّه چراغ مىگفته‌اند ؛ سپس كه چراغ نفت رائج شد ؛ و نفت رائج شد ؛ و نفت را در ظرفى سربسته ريخته و فتيله اى در آن گذارده ؛ و روى فتيله حبابى از شيشه قرار ميدادند ؛ به اين هم چراغ گفتند ، بدون مختصر عنايتى در تغيير نام چراغ ؛ گوئى همان معناى چراغى كه در سابق با روغن بود ؛ همان معنى بعينه در اين چراغ نفتى حباب دار وجود دارد ؛ پس خصوصيّت روغن چراغ و دودِ فتيله دخالتى در معناى اسم چراغ نداشته ؛ بلكه معنى همان معناى كلّى بوده كه جسمى خود نورانى و نور بخش باشد ؛ و چون اين معناى كلّى در اين دو فرد از ساختمان چراغ تفاوت نداشت ؛ لذا به همان عنايت اوّليّه اى كه چراغ را براى آن فرد اوّل استعمال كردند به همان عنايت براى فرد دوّم نيز استعمال ميكنند . و همچنين پس از آنكه چراغ گازى اختراع شد ، و به دنبال آن چراغ كهربائى و برق پديد آمد ؛ با انواع و اشكال مختلف آن ، به تمام آنها همان چراغ را گفتند .