السيد محمد حسين الطهراني

77

معاد شناسى (فارسى)

ايمان و قرآن بود و هر روز يك فصل مُشبعى در اين زمينه مينوشتند ؛ روزنامهء « ناهيد » كه نميدانم هم اكنون نويسنده‌اش زنده است يا مرده است ؛ در روزنامهء خود اشعارى عليه پيغمبر أكرم گفت ؛ از آن جمله اين بيت است كه : جار زد آن جارچىِ مسخره * الدُّنْيا مَزْرَعَةُ الآخِرة روزنامهء « حبلُ المَتينِ » كلكتّه منتشر ميشد و در هر نوبت فصلى در ردّ دين و پيغمبر و ايمان و روضه خوانى و گريه و عزادارى بر سيّد مظلومان حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام مىآورد ؛ حجاب و عفّت زنهاى مسلمان را به باد تمسخر ميگرفتند ، اين اشعار ايرج ميرزا است ؛ ببينيد چگونه شيفتهء مناظر فرنگ شده و لخت و عريان بودن زن را سمبل ترقّى و تكامل و آزادى ميداند ؛ علماء و فقهاء را مسخره كردند تا به جائى كه مرحوم آخوند ملّا محمّد كاظم خراسانى رحمة الله عليه كه خود نيز از لواداران و امضاء كنندگان مشروطيّت بود قصد كرد به ايران مسافرت كند و از نجف رهسپار اين سرزمين گردد ؛ و يك تلگراف بسيار قوىّ كه شامل تهديد و ارعاب و حاوى دويست كلمه بود به ايران زد كه عُشّاق مدينهء عشق راه پاريس را در پيش گيرند و تبعيد شوند و مراد از مدينهء عشق « عشق‌آباد » است كه محلّ فِرق ضالّه بوده است ؛ و بواسطهء همان تلگراف هم آزادىخواهان را براى اينكه سر و صدا بخوابد از ايران بيرون كردند ؛ و همه را تبعيد كردند . كه داستانش مفصّل است . و سپس چون خود آن مرحوم عازم ايران بود ، گويند : در شبى