السيد محمد حسين الطهراني

49

معاد شناسى (فارسى)

عليه السّلام وارد شده است در اينجا از امامت آنها تعبير به ولايت شده است ؛ و ليكن در هيچ جا خداوند تعبير از ولايت خود به امامت نكرده است ؛ و در قرآن كريم نداريم كه خداوند خود را امام خوانده باشد . هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ . « 1 » « در آنجا ولايت اختصاص به خداوند دارد كه حقّ است » ؛ در جائى نداريم كه امامت مال خدا باشد . سرّش اينست كه بين امام و مأموم بايد سنخيّت باشد ؛ از نقطهء نظر مفهوم ، چون امام به معناى پيشدار و جلودار و پيشوا و رهبر است و مأموم بايد او را اسوه خود قرار دهد و تمام كارهاى خود را با او منطبق كند ، لذا در امامت و مأموميّت و ايتمام سنخه و مشابهت بين امام و مأموم لازم است . يعنى تمام افرادى كه از امام پيروى مىكنند بشر هستند ، پيغمبر و امام هم بشر بوده‌اند ؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ . « 2 » و بنابراين تعبير از مقامات آنها به امامت اشكال ندارد و با اينكه ولايت هم دارند امامت هم دارند ؛ ولى ذات أقدس حقّ متعالى مُسانخت با مخلوق ندارد ؛ لذا به خدا امام نميگويند ؛ و از مقامات خدا امامت نيست ، و از صفات خدا و اسماء خدا امام نيست ؛ ولى « ولىّ » هست ؛ چون ولايت برداشته شدن حجاب است بين دو چيز بطورى كه بين آن دو چيز هيچ شىء غير مُسانخ نبوده باشد ؛ و از مقامات قرب بين دو چيز ، بدين عنايت تعبير به ولايت كرده‌اند . و برداشته شدن حجاب بين بنده و بين خدا بطورى كه از بنده هيچ

--> ( 1 ) قسمتى از آيه 44 ، از سورهء 18 : الكهف ( 2 ) صدر آيه 111 ، از سورهء 18 : الكهف