السيد محمد حسين الطهراني
72
معاد شناسى (فارسى)
صورت از ملتذّات بهرمند گردد و يا از صوَر كريهه معذّب شود ، حتماً بايد به بدنى تعلّق گيرد تا آن عالم صورت قائم بر آن بدن شود . در روى زمين بدنى نيست كه اين نفس به آن بدن تعلّق پيدا كند ، و اگر به ابدان خارجيّه هم تعلّق گيرد ، تناسخ لازم مىآيد ؛ و ما براى إبطال تناسخ ادلّه و براهين بسيارى داريم . و از طرف ديگر ، زمين هم يك كرهء محدودى است ، افراد بشر كه روى زمين مىآيند از اوّل تا به آخر غير محدود و غير محصورند ، و نمىتوان غير محدود را در محدود جاى داد . اگر فرضاً تمام حجم كرهء زمين را بَدن بَدن كنيم و هر كدام از نفوس به يكى از اين ابدان تعلّق گيرد ، باز هم آن نفوس چون غير محدودند زياد خواهند آمد ؛ و لازمهاش آنست كه بسيارى از نفوس بدون بدن بمانند . پس اين فرض هم قابل قبول نيست . بنابراين بايد ديد آن بدنهائى كه بعد از مردن ، نفوس به آنها تعلّق ميگيرند كجاست ؟ بايد گفت : در آسمانها يعنى در افلاك ، و طبقات دُخان ؛ چون ما نُه فلك داريم ، و اين فلكها به اندازهاى بزرگ است كه اندازهء آنها را غير از خدا كسى نميداند . كوچكترين فلك كه فلك قمر است ، احاطه دارد بر تمام اين عالم ؛ تا چه برسيم بر آن افلاك بالاتر ؛ و بعد از مردن ، نفوس انسان تعلّق ميگيرد به آن افلاك ؛ در آنجا مقدارى از فلك به شكل بدن انسان