السيد محمد حسين الطهراني
73
معاد شناسى (فارسى)
در مىآيد و نفس انسان به آن متعلّق ميگردد ، و تمام ثوابها و عذابها بواسطهء آن بدن است . البتّه مانند بدن طبيعى كه داراى جرم و كثافت باشد نيست ، بلكه مادّى لطيف و زلال است ] ( . ملخّص نظريّهء فارابى دربارهء بدنهاى بعد از مرگ در أفلاك بنا به نقل خواجه نصير الدّين اين حرف را ابن سينا اجمالًا قبول مىكند ، و خواجه نصير الدّين طوسى قدّس الله سرّه ميگويد : گمان من اينست كه اصل اين كلام از فارابى است . « 1 » و حاصل مطلب آنكه : مردم عامّى و عادى كه اهل بدن هستند و غير از بدن و بدنيّات ، چيزى را نمىشناسند و روحشان
--> ( 1 ) داستان تعلّق نفوس خسيسه از أصحاب اليمين و أصحاب الشّمال پس از مفارقت از بدن به جرم افلاك و موادّ دخانيّه را مرحوم ملّا صدرا در « أسفار » از أبو على سينا از بعض از كسانى كه در گفتار گزاف گوئى ندارند ( و خواجه نصير ميفرمايد : گمان من اينست كه او أبو نصر فارابى است ) نقل مىكند و پس از اشكالاتى كه بر آن وارد مىسازد ، ميگويد : و عجب آنست كه آنچه را كه شيخ و فارابى تصوير كردهاند از سائر آنچه در كتب غير آنها از اسلاميّون ديده مىشود احسن و اجود است ، و بنا بر همين اساس غزالى در بسيارى از مصنَّفات خود مثل مواضعى از « إحياء العلوم » و غير آن ، آن را اختيار كرده است . و سپس ملّا صدرا كلام مفصّلى را از غزالى در رسالهء « المَضنون بِه علَى غيرِ أهلِه » آورده و پس از آن ميفرمايد : و اكثر اين مطالب با آنچه ما از « شفا » نقل كرديم موافق است و گويا از آنجا گرفته شده است . ( « أسفار » طبع حروفى ، ج 9 ، از ص 148 تا ص 153 ) و اين مطالب را غزالى مفصّلًا در رسالهء « المضنون به على غير أهله » كه در هامش رسالهء « الإنسانُ الكامل » عبد الكريم جيلى طبع شده است در جزو دوّم در ص 84 و 85 ، از طبع مطبعهء ازهريّه - مصر ( سنهء 1316 هجريّه ) بيان كرده است .