السيد محمد حسين الطهراني

96

معاد شناسى (فارسى)

در روز اوّل و دوّم و سوّم و چهارم و . . . تا تبديل به عَلَقه مىشود و مىآيد جلو تا تبديل به مُضغه مىگردد ، و مىآيد جلو تا تبديل به استخوان مىشود و روى آن استخوان را خداوند گوشت ميروياند و بعد از بيست و يك روز تبديل به جوجه مىشود و پوست را مىشكند و بيرون مىآيد ؛ و ملاحظه مىشود كه در مدّت طول اين زمان دائماً كارش تبديل و تعويض صورت بوده ، و متعاقباً با سرعتى هر چه تمام‌تر يكى پس از ديگرى صورت‌هائى را عوض مىنموده است . مثل انسان كه در دنيا دائماً لباس عوض مىكند ؛ ايّامى خُردسال است و ايّامى جوان و ايّامى پير ، بعضى از اوقات چاق است و برخى لاغر ، هنگامى سالم است و گاهى مريض . اين حالات مختلف ، لباس‌هاى متفاوت انسان است . اين مادّه هم مرتّباً صورت‌هائى به خود گرفت و يكى را پس از ديگرى خلع و لُبس نمود ، تا روح پيدا كرد و جان گرفت و جوجه‌اى تمام شد ، پوست را تركانيد و خارج شد . آيا در تمام اين دوران يك لحظه پيدا مىكنيم كه دو صورت مختلف در آنِ واحد در اين تخم مرغ بوده باشد ؟ آن وقتى كه نطفه است عَلَقه نيست ، آن‌وقتى كه علقه است مراتب بعدى را ندارد ، آن وقتى كه مُضْغه است مراتب قبلى را ندارد ، نطفه نيست ؛ مراتب بعدى را ندارد ، جان ندارد ؛ آن وقتى كه جان گرفته و تمام عيار شده است ، ديگر علقه و مضغه نيست ، نطفه نيست .