السيد محمد حسين الطهراني
95
معاد شناسى (فارسى)
كه صورت نداشته باشد ، مثلًا يك مادّهاى كه نه انسان باشد و نه گاو و نه گوسفند و نه چوب و نه درخت و نه آب و نه هوا و نه خاك و نه گاز و نه غير اينها . پس آن مادّه در تحقّق خودش نفس ابهام است و عدم تحصّل ؛ و آنچه موجود را تحصّل مىبخشد صورتى است كه بر مادّه تعلّق ميگيرد . معاد ابداً ربطى به مادّه ندارد ؛ زيرا مادّه ربطى به زيد ندارد ، و ربطى به عمل خوب و بد ، و ايمان و كفر او ندارد . مادّة الموادّ يك مادّهاى است كه در تمام مادّيّات سارى و جارى است و اصلًا جنبهء تشخّص ندارد ، قابل اشاره نيست تا اينكه انسان با آن گفتگو كند و آن را مورد مؤاخذه و يا ثواب قرار دهد و موجودات و افراد بشر را بر آن اساس تقسيم و دستهبندى كند . موجودات بر اساس صورت ، تقسيمبندى ميگردند ؛ ما ميگوئيم : زيد ، بكر ، حسن ، حسين ، تقى ، نقى ، انسان ، حيوان ، شجر ، حجر ، مَدَر ؛ اينها همه مال صورت است ، و اين صورتها همه در عالم دهر و ظرف عالم كون باقى است . توضيح و تبيين اينكه تمايز به صورتهاست نه به موادّ بيان ذلك : اين تخم مرغ در شكم مرغ ، تخم مرغى بيش نبود ؛ وقتى كه مرغ اين تخم مرغ را بر زمين گذارد تخم مرغ بود ؛ مادّهاى است زرد رنگ و سفيد رنگ . چون آن را در زير مرغ ميگذارند حالاتى را عوض مىكند ؛ در هر روز و در هر ساعت و در هر لحظه آن صورت اوّليّه را از دست ميدهد و يك صورت نوينى به خود ميگيرد .