السيد محمد حسين الطهراني

94

معاد شناسى (فارسى)

و ابداً تغييرى نمىكند . يعنى : آن انسان مؤمنى كه بدنش مأكول انسان كافر شده است ، تا وقتىكه غذاى شخص خورنده نشده است همان زيدِ مؤمن است و شما او را صدا ميزنيد به زيد ، ميگويد : بله . ميگوئيد : موجوديّت و تشخّص تو به چيست ؟ ميگويد : به زيديّت من ؛ من زيدم . بعد كه غذاى شخص آكل مىشود ، آن صورت زيديّت تبديل به غذا نمىگردد ، بلكه آن صورت إلى الأبد باقى است ؛ آنچه غذاى آكل مىشود مادّهء زيد است كه صورت فرعون كافر روى آن تعلّق ميگيرد . و اين صورت ، صورت ديگرى است متعاقب آن صورت ، و ابداً ربطى به صورت زيد ندارد . و آنچه اين دو موجود را - يعنى زيد مؤمن و فرعون كافر را - در خارج متشخّص مىكند و زيد و فرعون ميگرداند ، همانا صورت انسانيّت و ايمان و كفر و نفس ناطقهء آنهاست ، و اينها از همدگر جدا هستند و هيچوقت با هم مخلوط نمىشوند ؛ زيد ، فرعون نيست ، و فرعون ، زيد نيست . زردهء تخم مرغ جوجه نيست ، و جوجه زرده نيست ؛ زرده رفت جوجه پيدا شد . موجوديّت و شيئيّت تخم مرغ و جوجه به آن مادّهء مشترك بين آنها نيست ؛ زيرا آن مادّهء مشترك امر مبهمى است و ابداً تحصّلى در خارج ندارد ، و خود به خود در عالم خارج محال است پيدا شود و تحقّق گيرد . يعنى شما در خارج هيچ مادّه‌اى را نمىتوانيد پيدا كنيد