السيد محمد حسين الطهراني

93

معاد شناسى (فارسى)

است مىباشد . و بنابراين ، محال است كه دو تا صورت با هم مجتمع گردند ؛ هم تخم مرغ باشد و هم جوجه . حتماً بايد صورتى برود ، تا صورت ديگرى بر روى مادّه پديدار گردد . و بطور كلّى موجوديّت و تشخّص و هستى هر موجود در عالم خارج ، منوط به صورت اوست ، نه به آن مادّهء مشتركه . حالا فرض كنيد كه انسان ، انسان ديگرى را خورد ؛ يا بدون واسطه ، مثل اينكه مثلًا كافرى مؤمنى را بكُشد و بخورد ؛ و يا با واسطه ، مثل اينكه كافرى از گوشت گوسفند يا از زراعت و ميوه‌اى كه از جسد مردهء انسان مؤمنى نيرو گرفته است ، تغذّى نمايد ؛ آن انسان مؤمن تا هنگامى كه مأكول آن انسان كافر آكل نبوده است ، تشخّصش به همان نفس ناطقه و صورت انسانيّتش بود كه بر مادّه قائم بود . وقتى شخص آكل بدن اين انسان مأكول را خورد ، آن مادّه را خورده است ، نه صورت انسانى را ؛ و آن مادّه صورت انسان خورنده به خود گرفت ؛ اين صورتى است غير از آن صورت . آن صورت مؤمن به جاى خودش هست ، و اين صورت كافر هم به جاى خودش هست . و بنا بر آنچه در فلسفهء عاليه ثابت شده است ، نفس ناطقه مجرّد است ، و بعد از مردن موجود است و به همان فعليّت خود باقيست ،