السيد محمد حسين الطهراني
81
معاد شناسى (فارسى)
كوچ ميكنى ؟ روى يك درخت كه آشيانهء خود را ساختهاى ، مانند بسيارى از مرغان ديگر زندگى كن ! در جواب گفت : اين درختها متعفّن هستند و بوى بد دارند ، و لذا من مجبورم پيوسته در سير و حركت باشم . گفتند : چگونه اين درختها متعفّنند ؟ ( چون ميگويند حاجىلكلك ، روى هر درختى كه ميرود و آشيانه مىكند و بچّه ميگذارد ، پيوسته كثافات و فضولات خود را هم در همانجا ميريزد و آنجا را متعفّن مىسازد و روى اين زمينه پيوسته از اين درخت به روى درختى ديگر ميرود . ) درختها تعفّن ندارند ؛ ولى تا هنگامى كه اين أسافل اعضاء با شما هست همهء درختها متعفّنند . خودت را اصلاح كن ، عيب از درخت نيست ! اگر انسان چشم دوبين و أحْوَل خود را علاج كرد و خدا را يكى ديد ، كار تمام است ؛ و گرنه خدا به انسان در عقبات مرگ و پس از مرگ نشان خواهد داد كه من يكى هستم . داستان عطّار و شاگرد دوبين گويند : عطّارى بود و شاگردى داشت . اين شاگرد در حُسن تمام بود فقط يك عيب داشت كه دوبين بود . چپ و لوچ بود ؛ يكى را دو تا ميديد . يك روز يك مشترى نزد عطّار آمده و تقاضاى يك شيشه روغن زيتون نمود . عطّار مشترى را نشانده و به شاگرد گفت : فوراً برو در منزل در